تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
مقصرند تا چه حكم دربارهء آنها بشود . مقربى الخاقان ايل خانى و حاجى نصر الله خان ايل‌بيگى خلعت پوشيدند . تا روز هفدهم شوال ميروند به سرحد . ديگر آنكه نواب نوذر ميرزا كه حاكم بوشهر شده بود خلعت هم پوشيد و حكم به او دادند ميخواست كه روانه بوشهر شود ، مقرب الخاقان ميرزا حسين خان مؤتمن الملك صلاح نديده ، بواسطهء آقا عبد الحسين امين التجار حاجى احمد خان را در صدد حاكم كردن بوشهر هستند به شرطى كه ملك التجار بوشهر ضامن ماليات شود هنوز عمل حاجى احمد خان هم نگذشته است . ديگر آنكه محصل به تمام بلوكات فارس فرستاده شده كه سيورسات به جهت آمدن اعليحضرت همايونى كه به فارس مىآيند جمع‌آورى كنند ، با وجود نبودن غله و جنس حتى كاه به مردم زياد سخت مىگذرد . جناب صاحبديوان هم حكم كرده‌اند كه تمام جلو دكانهاى بازارها و كوچه‌ها را خراب كنند كه از نو بسازند . خلق بيچاره نه راه رفتن و نه جاى ماندن را دارند ، با وجود گرانى نان و ساير اجناس . ديگر آنكه چون بعضى از نسوان شكايت كردند ، بواسطهء يافت نشدن نان ، حكومت حكم كرد كه خبازان به هر قيمت كه مىخواهند بفروشند ولى از قرار مذكور دكانى سه تومان پيشكش گرفته‌اند حال نان يك من چهار عباسى است ، گندم يك من سيزده شاهى ، جو يك من شش شاهى ، برنج يك من بيست و چهار شاهى ، كاه خروارى دوازده قران الى پانزده قران ، آن هم پيدا نمىشود . آمدن موكب همايونى اسباب قحطى شده است . بواسطه كمى جنس بيرونها هم اغتشاش به هم رسيده ، دزدى زياد مىشود .

از . . . شوال 1302

روز سه‌شنبه بيست و يكم قوام الملك در بازار عبور مىكند كه دو نفر زن جلو اسب او را مىگيرند كه نان پيدا نمىشود ، ما چه كنيم ؟ قوام الملك جواب بد به آنها مىدهد . آنها هم خيلى بىاحترامى به مشار اليه مىنمايند ، زنها را گرفته مىدهند ببرند در خانهء پاكار محله حبس نمايند . اهل بازار كفش‌دوزها اين حالت‌ها كه مشاهده مىكنند تمام دكانهاى خود را مىبندند و چند نفر الواط هم در بازار وكيل و بازار ديگر مىافتند با دست قمه تمام دكانهاى شهر و بازار را مىبندند شخص سيد سقايى هم عمامه خود را به گردن انداخته ، در كوچه و بازار و امحمدا ، واشريعتا صدا بلند مىسازد ، چند نفرى زن و چند نفرى طفل و چند نفرى مرد جمع ميشوند درب ميدان نقاره‌خانه به فرياد زدن . جناب صاحبديوان مىآيند در سر در ميدان توپخانه مىنشينند بعضى از آنها را ميطلبند مىگويند " فايدهء اين بلوا چيست ؟ اگر مرا نمىخواهيد الان سوار شده مىروم ، اگر محض گرانى نان است قرارى گذارده‌ام كه روز شنبه بيست و پنجم اجرا شود " . بعضىها را نفرى دو قرانى داده ميروند باز مردها آنها را وسوسه كرده مجددا جمع ميشوند . در اين بين قوام الملك ميرود خدمت جناب صاحب ديوان سه نفر الواط را گرفته همراه مىبرد ، فورا يكى را چوب زده ، گوش مىبرد و دو نفر ديگر