تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
گرفته‌اند ، احتمال دارد به قدر دو سه هزار تومان تعارف و پيشكش هم به حكومت فارس بدهند . ميرزا رضا خان حكيم هم اين دو روزه روانه است . ديگر آنكه گفتگو بود كه نايب داراب را گلوله زده‌اند ، اين خبر از قرار مذكور دروغ بوده . ديگر آنكه از قرار مذكور اموالى كه از جم سواران بهارلو و تفنگچى عرب غارت كرده‌اند ده يكى اموال كه عايد حسين خان كلانتر بهارلو شده پنج هزار گوسفند و شصت هفتاد شتر و پانصد الاغ ، گردن‌بندى كه پانصد دانهء اشرفى كهنه بوده ، چهل پنجاه نفر هم از سيد و عام كشته شده است . خيلى ظلم و تعدى در حق اهل جم شده است . اين قتل و غارت به علت پناه دادن احمد خان گله‌دارى بوده و خود احمد خان هم الان در مسجد نو بست است . ديگر آنكه خيال دارند كه امام قلى خان قشقايى را مبلغ گزافى از او گرفته مرخص نمايند . ديگر آنكه والدهء حاجى ميرزا احمد خان داماد مرحوم مشير الملك كه صبيهء مرحوم حاجى اسد الله خان بود به ناخوشى سكته فوت گرديد . مورخهء روز يكشنبه بيست و نهم ماه صفر المظفر 1301 مطابق سىام ماه ديسمبر مسيحى 1883 .

از غرهء ربيع الاول 1301 مطابق 31 ديسمبر 1883

ميرزا رضاى حكيم به لقب بنان الملكى مفتخر گرديد و بچاپارى روانهء اصفهان شد . ديگر آنكه لقب مشير الملكى نيز به ميرزا حبيب الله خان وزير حضرت و الا ظل السلطان التفات شده . ديگر آنكه دزد زوار را در نزديكى ممسنى سواران بهارلو گرفته‌اند ، خانه و اموال آنها را غارت كرده‌اند و آنها را هم مغلولا به شيراز مىآورند . ديگر آنكه دو نفر از صاحب‌منصبان ايتاليايى بچاپارى به شيراز آمدند به جهت سياحت ، دو سه روزى توقف كرده معجلا روانهء بوشهر شدند . ديگر آنكه آقا ميرزا هدايت الله پيشنماز در مجلس روضه‌خوانى حاضر بوده ، ملا عبد الله روضه‌خوان در سر منبر بعضى گوشه و كنايه به ملاهاى شهر مىزند ، فورا آقا ميرزا هدايت الله مىگويد مشار اليه را از منبر به زير مىكشند و توى سرى زياد مىزنند . تمام روضه‌خوانها اجماع كرده به حكومت عارض شدند كه اگر چنين باشد ما نمىتوانيم در جايى روضه بخوانيم . حكومت هم حضرات را مىفرستند پيش امام جمعه كه بفرستند آدمى كه ملا عبد الله را به حكم آقا ميرزا هدايت الله زده بياورند در حضور حضرات روضه‌خوان در منزل امام جمعه تنبيه نمايد . امام جمعه هم مىفرستد پيش آقا ميرزا هدايت الله كه " آدم خود را محض تسلى روضه‌خوانها تنبيه كن " . جواب مىدهد كه " به حكم من زده ، من او را تنبيه نمىكنم " . امام جمعه هم همان آدم را حاضر مىكند در حضور روضه‌خوانها قدرى تنبيه مىنمايد و قبايى به ملا عبد الله خلعت مىدهد كه ديگر مصالحه شده باشد . معذالك روضه‌خوانها دست برنداشتند ، هنوز گفتگوى اين فقره در ميان است . ديگر آنكه پنج نفر از دزدهاى زوار را گرفته به شهر آورده‌اند ولى از قرار مذكور اينها آن سارقين نيستند و بىتقصير گرفته‌اند . ديگر آنكه باز در شهر شلوغ است ، هر شب دزدى
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 205 | على اكبر سعيدى سيرجانى