تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
ديگر آنكه شب هنگام در بيرون شهر چند نفر مست بوده‌اند يكى از آنها زخم منكرى به ديگرى مىزند . صبح ديگر مضروب مقتول مىشود . قاتل فرار كرده است ولى چند نفرى را حكومت گرفته‌اند قصاص نمايند . ديگر آنكه در باغ مقرب الخاقان ايلخانى چند نفر از نوكرهاى ايلخانى و ايلبيگى مجلسى داشته‌اند ، آخر شب مست مىشوند به همديگر مىزنند دو نفر زخمى مىشوند تا ايلخانى مطلع مىشود حضرات فرار مىكنند . مقصرين پنهان شده‌اند ، تا به حال پيدا نشده‌اند ولى حكم شده كه خانه‌هاى آنها را مهر كنند . ديگر آنكه قدرى اطراف دروازه‌هاى شهر مغشوش شده ، هر شب شرابخوارى و زخم زدنى واقع مىشود . ديگر آنكه از قرار مذكور قافله‌اى كه قماش حمل داشته از بوشهر مىآمده در سينه سفيد دزد بر آنها ريخته سه وقر قماش دو وقر قاطرى و يك وقر الاغى به سرقت برده‌اند . ديگر آنكه حاجى ميرزا يحيى مباشر بلوك مرودشت يك نفر رعيت مرودشتى را آنقدر چوب زده كه آن شخص رعيت فوت شده ، كسان مقتول او را به حضور جناب جلالت‌مآب صاحب ديوان آورده‌اند . هنوز حكمى دربارهء او نشده . ديگر آنكه دو نفر برادر تاجر اصفهانى يكى ساكن شيراز و ديگرى ساكن اصفهان كه با هم شريك بوده و ارسال و مرسول داشته‌اند از يك طرف تاجر ساكن شيراز به تجارى كه در شيراز معامله داشته‌اند مذكور نموده كه مبالغى تنخواه من در اصفهان سوخت كرده ، مىروم كه مطالبات خود را به وصول درآورم . بعد از ورود به اصفهان مبالغى مال مردم را بالا كشيده مىرود بست مىنشيند كه من ورشكست كرده‌ام . و از طرف ديگر ساكن اصفهانى شريك او به تجار اصفهان مىگويد كه ميروم به شيراز كه مطالبات خود را جمع‌آورى نمايم ، بعد از ورود به شيراز مبالغى اموال مردم در نزد او ، در شيراز بست مىنشيند كه ورشكست كرده‌ام . ديگر آنكه جناب جلالت‌مآب صاحب ديوان از فوج خلج كه تازه به مأموريت شيراز وارد شده‌اند يك نفر صاحب‌منصب و چهل نفر سرباز معين كرده‌اند كه شب و روز در كوچه و بازار گردش نمايند كه شبها اگر شبروى در كوچه ببينند و روزها هم اگر كسى با يكديگر خصومت و نزاعى كرده باشند بگيرند به حضور حكومت آورده باشند . ديگر آنكه جناب قوام الملك چند روزى به سركشى املاك خود به بلوك بيضا رفته بودند ، مراجعت به شيراز كرده‌اند . ديگر آنكه محمد رحيم خان پسر مرحوم شكر الله خان صدر مدتها بود كه به سياحت رفته بود ، اين دو روزه وارد شيراز شده بچاپارى به اصفهان مىرود . ديگر آنكه نواب مستطاب حضرت و الا ظل السلطان دوازده عراده توپ ته پر طرح اطريشى از لندن خواسته بودند ، اين اوقات دوازده عراده توپ را وارد بندر ابو شهر كرده‌اند . نواب معظم اليه سه نفر صاحب‌منصب توپخانه يكى سرهنگ و دو نفر ياور و سلطان از اصفهان مأمور نموده كه بروند به بندر ابو شهر و توپها را بياورند . صاحب‌منصبان مذكور به شيراز آمده و از شيراز هم مقرب الخاقان حاجى عبد الحسين خان سرتيپ توپخانه يك نفر مأمور بلدچى همراه آنها كرده روانهء بوشهر شدند كه توپها را حركت بدهند .