تا به حال هرچه از سيد جويا شدهاند حاشا دارد كه من اطلاع ندارم .
ديگر آنكه تنخواهى كه از رضا خان سرهنگ فوج شقاقى در قوامآباد برده بودند اسبهاى مشار اليه را كه گرفته آوردند و بعضى از اسبابهاى ديگر پيدا شده است ولى دزد هنوز بدست نيامده . حكومت كيخاى طايفهء ايكدر را با ريشسفيدان آنها را از ايلخانى خواستهاند و نوشتهاند كه اگر دزد را بدست نياوريد معزول خواهيد شد .
ديگر آنكه نواب و الا جلال الدوله با جناب صاحبديوان به زيارت سبزپوشان رفتند ، در بيشه كه راه عبور بوده كالسكهاى كه نواب و الا و جناب صاحبديوان در آن بودهاند فرو مىرود ، كالسكه برميگردد كه احتمال خطر داشته ، بعد به صحت بيرون مىآيند . نواب و الا پانصد تومان دهاتى را كه قريب آنجا بوده جريمه ميكنند ، جناب صاحبديوان با استدعاى زياد رفع اين جريمه را مينمايند .
ديگر آنكه در شب در بعضى خانهها دزدى مىشود . ديگر آنكه مقرب الخاقان حاجى نصر الله خان ايل بيگى قشقايى به جهت اموال مسروقهء رضا خان سرهنگ به شهر آمده ، بعضى از طايفهء قشقايى را هم مغلولا به شيراز آورده است به حكم حكومت ، ولى از قرارى كه ميگويند اين دزدى دخلى به طايفهء ايكدر ندارد .
ديگر آنكه يك نفر حكيم دانشمند از فرانسه با زنش بعزم سياحت ايران وارد شيراز شده ، از حضرت و الا ظل السلطان سفارشنامه براى حكومت دارد ، خيال دارد برود سروستان و از آنجا به فيروزآباد و به بوشهر وارد شود .
ديگر آنكه به جهت اموال مسروقهء رضا خان سرهنگ كيخاى طايفهء ايكدر و يك دو نفر ريشسفيدان شش بلوكى را حكومت حبس كرد كه تا دزد را بدست بدهند از محبس مرخص نخواهند شد .
ديگر آنكه عاليشان آقا محمد حسين صراف تلگرافى دولت بهيهء قيصريهء انگليس از قرار تقرير تجار به قدر سى هزار تومان ورشكست كرده ، مبالغى هم از مال صاحبمنصبان تلگرافخانه در نزد مشار اليه مانده و فرارا به طهران رفتهاند . تجار به حكومت عارض شدند ، تلگراف به اطراف كردند كه او را گرفته معاودت دهند و نيز شصت و يك صندوق ترياك در بوشهر داشته كه قيمت آن را به تجار نداده است ، حكومت تلگراف كرد كه محجر باشد تا معين شود .
ديگر آنكه از قرارى كه از بهبهان خبر رسيده خدا كرم خان بوير احمد در باغى نشسته بوده ، پسرش و چند نفر ديگر ميريزند و شليك تفنگى روى مشار اليه ميكنند ، او را مقتول مينمايند .
ديگر آنكه دو سه روز قبل زلزلهء متوسطى شد ولى خرابى نكرد .
ديگر آنكه از بابت اموالى كه پارساله دارابخان ايلبيگى از بختيارى آورده بودند الحال جناب جلالت مآب صاحبديوان قرار دادهاند كه پنج هزار شش هزار تومان از طايفهء قشقايى در عوض بگيرند ، جميع طايفهء قشقايى ابا دارند از دادن اين وجه چونكه اغلب از اين تنخواهى كه از بختيارى به غارت آوردهاند خود داراب خان برده است .
ديگر آنكه از قرارى كه از بهبهان خبر رسيده است مقرب الخاقان نصير الملك مهدى قلى خان باشتى را كه در چند سال قبل پسر فراشباشى معزى اليه را كشته بود و هميشه فرارى بود گرفته
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٤٢