ديگر آنكه پدرى به فرزندش نصيحت مينمايد ، پسر ترياك مىخورد ميميرد .
ديگر آنكه از قرار مذكور راه از شيراز به فسا خيلى مغشوش است كه قافله بصعوبت تردد مينمايد . يك قافلهء بزرگى را يك فرسخى فسا دزد زده است ، مبالغى اموال بردهاند . مذكور را دزد اين راه بهارلو است ، به جهت كشتن پسر نصر الله خان بهارلو اطراف فسا را اغتشاش انداختهاند .
ديگر آنكه بلوط بيگ دهدهكى كه سركردهء سارقين بوده مدتهاست كه حكومت در صدد گرفتن مشار اليه بودند ، تفنگچيان فيروزآبادى او را گرفته به شهر آوردند . حكومت فورا طناب انداختند ، دو روز بر ستون ميدان طويله آويختند كه عبرت ديگران شود و يك صد و هفتاد تومان به گيرنده و آورنده انعام دادند .
ديگر آنكه در محلهء بالا گود در خانهء شخص بنايى نصير نام مجلس شربى بوده ، اهل مجلس مست مىشوند بر يكديگر مىافتند و يك نفر كشته مىشود و يك نفر زخم مىخورد . صبحى كشتهء مقتول را در منزل حكومتى مىآورند ، حكم مىشود مقتول را دفن كنند و از مقرب الخاقان محمد رضا خان بيگلربيگى قاتل و اهل آن مجلس را حكما خواستهاند .
ديگر آنكه در سبزپوشان كه دو سه فرسنگى شيراز واقع است چند نفر اشرار سردزكى مست كرده بودند و نزاعى با هم نموده بودند . حكومت فرستادند آنها را آوردند گوش بريدند .
ديگر آنكه اشخاصى كه باعث غارت و خرابى طايفهء لشنى شده بودند از سوارهاى بهارلو بودهاند ، حكومت آنها را گرفت هريك را چوب زيادى زدند و گوششان را بريدند .
از 21 شعبان تا 26 رمضان 1295
فوج گروس به سركردگى خسرو خان گروسى سرهنگ برادر جناب حسن عليخان وزير فوائد كه مأمور ساخلو شيراز شده بودند وارد شدند ، در پشت باغ جهاننما چادر زدهاند و مأمور هستند همراه نواب احتشام الدوله به بهبهان بروند .
ديگر آنكه اغلب در شيراز و اطراف باران مىآيد و خرابى زياد كرده است . يكروز در شيراز از ظهر تا شام باران زياد آمد كه تردد در كوچهها بصعوبت ميشد .
ديگر آنكه ميرزا على اكبر خان كه مأمور به كارگزارى بندر ابوشهر بود در سيم رمضان از شيراز روانهء بوشهر شد .
ديگر آنكه محراب نام كلكوهى كه از سارقين مشهور بود كه هنگام ورود نواب مستطاب و الا حاجى معتمد الدوله به فارس خواستند او را بگيرند فرارا به طهران رفته بود ، اين دو روزه به شهر آمده بود ، در دو شب قبل او را گرفتند و الان محبوس است . هنگام گرفتن به يك نفر پيش تابى خالى كرده ، به قلم آن شخص ميگيرد خرد مىشود .
ديگر آنكه در روز ماه رمضان شخصى شرب كرده بود ، حكومت او را گرفتند و دهنش را دوختند و مهار كرده در كوچه و بازار شهر گردانيدند كه عبرت ديگران شود .
ديگر آنكه حسين خان بايرحمتى كه فرارا به طهران رفته بود به خواهش حكومت او را با