تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
شخص ميوه‌فروش گرفته به او رد ميكنند . ديگر آنكه حاجى نصر الله خان ايل‌بيگى به اذن حكومت بر سر املاك خود رفت در سرحد . ديگر آنكه چند نفر دزد از طايفهء قشقايى ايلخانى گرفته به حكومت فرستاده است ، هنوز حكمى دربارهء آنها نشده . ديگر آنكه پسرهء سيدى شب هنگام در منزل فراشهاى نواب احتشام الدوله ميهمان بوده ، آخر شب مست ميشوند ، با پسرهء سيد جمع ميشوند . صبح فورا پسرهء سيد ميرود تفصيل را به حكومت عارض مىشود ، حكومت ميفرستد همگى را ميگيرند تنبيه كاملى مينمايند و محبوس ميكنند . ديگر آنكه على آقا نام همشيره‌زادهء حاجى عبد الله خان پسر عموى مقرب الخاقان قوام الملك كه در سلك تجار است ، شب هنگام به خانه‌اى دزدى مىرود . صاحبخانه زن بوده ، ميشناسد او را . ولى از ترس حرفى نميزند . مشار اليه هم هرچه ميتوانسته ميبرد . ضعيفه على الطلوع ميرود به مقرب الخاقان محمد رضا خان بيگلربيگى عارض مىشود و ميگويد دزد من على آقاست ، اگر محض قوم و خويشى چشم‌پوشى نمىكنى از او بگير و بده . محمد رضا خان ميگويد او دزد تو كجا بود ، من دزد تو را پيدا ميكنم . ضعيفه مراجعت مينمايد . محمد رضا خان دو سه نفر ديگر كه حدسا گمانش به آنها ميرفته ميگيرد به حكومت ميفرستد ، حكومت هم بىتقصير گوشهاى آنها را ميبرد . لابدا ضعيفه ميرود و خودش به حكومت عارض مىشود . حكومت هم ميفرستد على آقا را مىآورند آنقدر چوب مىزند تا اينكه اقرار مىكند ، بعد از آن او را بدست مقرب الخاقان قوام الملك مىسپارند كه شش ماه او را با زنجير حبس كنند . ديگر آنكه از طهران خبر رسيد كه روز چهارشنبه بيست و سيم اعليحضرت شاه ايران وارد انزلى شدند ، حكومت در روز پنجشنبه بيست و چهارم سلام عام نشستند و شليك توپ كردند و شب شنبه بيست و ششم را قدغن كردند كه جميع بازار و شهر را چراغان نمايند و در همان شب آتش‌بازى نمودند و صاحب‌منصبان تلگرافخانهء انگليس را وعده خواستند كه به تماشا بروند . ديگر آنكه ( خبر ) ورود موكب شاه را به انزلى كه رئيس تلگرافخانه به حكومت داد يك طاقهء شال كشميرى به مشار اليه خلعت دادند ، و حكم كردند كه به هركس اين خبر را بدهد هركس به قدر شان خود انعامى به مشار اليه بدهد . ديگر آنكه دو نفر از پسرهاى نصر الله خان بهارلو و يك نفر ديگر كه از قاتلين ميرزا چراغ على بودند حسين خان برادر زن ميرزا چراغ على در ناحيهء نوبندگان از توابع فسا گرفته بود ، باقى پسرهاى نصر الله خان كه در خرك و طارم بودند مىآيند دور قلعهء نوبندگان را محاصره مىنمايند كه برادران خود را رها نمايند . از شيراز هم از حكومت حكم شده بود كه آنها را گچ بگيرند ، اين خبر كه به حكومت ميرسد فورا فتح الله خان كرد را با سوارهاى كرد مأمور مىكنند كه آنها را محبوسا به شيراز بياورند . از قرارى كه مسموع مىشد گويا مقرب الخاقان قوام الملك توسط كرده كه آنها را نكشند ، گويا توسط معزى اليه به اجابت رسيده باشد . ديگر آنكه يك نفر از پسرهاى نصر الله خان بهارلو و دو نفر ديگر را كه گرفته بودند در
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 95 | على اكبر سعيدى سيرجانى