مغانى - 18 / 6
بطرس بستانى در « محيط المحيط » و دزى در « ذيل بر قواميس عرب » در مادّهء ( غ ن ى ) گفتهاند : عوامّ « مغنّية » ( : زن سرودگوى . از « الصّراح من الصّحاح » ) را بر « مغانى » جمع بندند ، و اينجا ظاهرا همين معنى مراد است .
مغفر - 20 / 2 ، 40 / 7
زره خود كه زير كلاه پوشند ، « منتهى الأرب » .
مغنى - 105 / 4
بىنياز گرداننده . « غياث اللّغات » .
مغيّر - 32 / 3
ديگرگون شده . از « منتهى الأرب » .
مفارق - 6 / 8
جمع مفرق و مفرق : جاى بخش موى سر ، فرق سر ، جاى فرق ، تارك سر . « مقدّمة الأدب » . رك : « مرزباننامه » ، مقدّمة الكتاب ، ص 3 س 8 .
مفترضات - 59 / 15
جمع مفترض : فريضه كرده شده . ( فريضه : فرمودهء خداى تعالى از نماز و روزه و زكات مال و ستور . « الصّراح من الصّحاح » ) .
مقابح - 62 / 13
: خويهايى كه آن را زشت و ناپسند شمرند . از « لسان العرب » ، جمع قبح ،