معالات - 81 / 12
معالاة : با كسى نبرد كردن به بلندى . از « تاج المصادر » ، به بلندى با كسى معارضه كردن . از « كنز اللّغات » .
معالى - 28 / 13 ، 97 / 8
جمع معلاة : بلندى قدر و منزلت . « الصّراح من الصّحاح » .
معتنى - 64 / 4
تيمار دارنده . ( اسم فاعل از اعتناء : تيمار داشتن . « تاج المصادر » ) .
مع الزّمان - 73 / 2
( : با امتداد روزگار ) و در اينجا هميشه و پيوسته و دائما مراد است .
معنبر - 125 / 3
خوشبوى شده با عنبر . « محيط المحيط » . براى اطّلاع بر كيفيّت بدست آوردن عنبر ، رك : « خرده اوستا » ص 139 - 141 .
معوّل - 58 / 14
آنچه بر آن تكيه كنند و اعتماد نمايند . مستفاد از « مقدّمة الأدب » و « منتهى الأرب » .
مغاك - 47 / 12
گو ( : زمين پست و گودال ) باشد در زمين . از « لغت فرس » ص 253 ، گوى يا غديرى باشد در زمين يا در كوه يا در جاى ديگر . « صحاح الفرس » ص 187 .