است : جاى غريبان ، جايگاه گدايان « 1 » .
مضايق - 65 / 12
جمع مضيق : مكان تنگ . از « منتهى الأرب » و « محيط المحيط » .
مضحك - 45 / 10
مراد از اين كلمه در تعبير « مضحك ثغور مسلمانى » بوجه مرضىّ طبع بر نگارنده معلوم نشد . محتملست مؤلّف اين تعبير را از نظم يا نثر يكى از استادان ادب عرب گرفته باشد ، و نيز شايد بتوان احتمال داد كه بقرينهء « بانى » ، « مضحك » نيز اسم فاعل باشد . ( از أضحكه : حمله على - الضّحك . « محيط المحيط » ) .
بر اين تقدير معنى محتمل را - كه شايد از تكلّفى نيز خالى نباشد - بطريق استعارت ، بر اين تقريب توان گرفت :
وى ( : سلطان جلال الدّين ) موجب بشاشت و خندهء ثغور و مرزهاى عالم اسلام بود . رك : ص 400 ، ذيل « ثغور » .
مطاولت - 37 / 7
مطاولة : كار را دراز كردن بر كسى . « تاج المصادر » ، درنگ كردن در كارى .
« منتهى الأرب » ، كار را دور و دراز گردانيدن بر كسى . « كنز اللّغات » .
هامش
( 1 ) - در « منتخب اللغات » در معنى « مصطبه » آمده است : « دكانى كه بر آن نشينند و شايع شده در دكانى كه در ميخانه بر آن نشينند و شراب خورند و به سين و صاد هر دو آمده » ، و ناظر به همين معنى است استعمال آن در اين بيت معروف حافظ :بصدر مصطبهام مىنشاند اكنون دوست * گداى شهر نگه كن كه مير مجلس شد« ديوان حافظ » ص 113 . اين معنى در « غياث اللغات » نيز باختصار و با تفاوتى در عبارت ذكر شده است . رك : « يادداشتهاى قزوينى » ج 7 ص 97 و 98 .