ممهّد - 80 / 8
هموار كرده شده ، نيكو كرده شده . از « الصّراح من الصّحاح » .
مناص - 86 / 12
گريختن . « ترجمان القرآن » ، گريز جاى . « الصّراح من الصّحاح » ، ملجأ . « المفردات فى غريب القرآن » .
مناكحت - 78 / 3
مناكحة و نكاح « 1 » : زن را نكاح كردن . از « مقدّمة الأدب » ، عقد - زناشويى . « الصّراح من الصّحاح » ، مباشرت « 2 » .
مؤلّف در اينجا ظاهرا « مناكحت » را در معنى « مباشرت « 2 » » ( : به خود كارى كردن ، بدست خود كارى كردن . از « مقدّمة الأدب » ) استعمال كرده است ، و نيز محتملست « مناكحت » در معنى « إنكاح » ( : بنكاح دادن .
از « مقدّمة الأدب » و توسّعا ، چيزى را به كسى واگذاردن ) به كار رفته باشد با توجيهى بدين تقريب كه : گويى مؤلّف شغل استيفا را بزنى آزاده و صاحب جمال مانند كرده و شرط ازدواج و پيوند وى را با كفات ، كفايت آنان شمرده است « 3 » .
هامش
( 1 ) - اصل النكاح العقد ثم استعير للجماع . . . الخ . « المفردات فى غريب القرآن » . رك :
« المصباح المنير » ذيل مادهء ( ن ك ح ) .
( 2 ) - « مباشرت » هم بمعنى مجامعتست و هم بمعنى بدست خود كارى كردن و به خود بكارى درشدن .
« مقدّمة الادب » و « كنز اللغات » .
( 3 ) - گويا در قديم بيشتر در نظاير اين مورد « مباشرت فلان شغل يا فلان مقام و منصب » مىگفتند ، چنان كه هماكنون نيز اين استعمال جاى بجاى در تداول برخى از مردم درس خواندهء آشنا بدينگونه تعبيرات ، به گوش مىخورد .