مالخورده - 67 / 2
در اينجا صفت عامل و كارگزارى است كه در اموال ديوان تصرّفات بىوجه و غاصبانه كرده است .
مايهدار - 102 / 2
توانگر و دولتمند و مالدار . رك : « مرزباننامه » ، مقدّمه ، ص 9 س 7 .
مباح - 58 / 2
آنچه انجام دادن و يا انجام ندادن آن برابر باشد . از « التّعريفات » ص 172 ، خلاف « محظور » . « لسان العرب » ، و آن در منزلتى است ميان « مستحبّ » و « مكروه » ، و در اينجا روا و مجاز مراد است .
مباسطت - 68 / 10
در « غياث اللّغات » آمده است : « با كسى فراخى ورزيدن ، و اين عبارت از دوستى است » ، با كسى روابط خصوصيّتآميز و خالى از تكلّف داشتن . رك :
« Lane »
و « تاج العروس » ذيل مادّهء ( ب س ط ) .
مبالات - 6 / 12
مبالاة : باك داشتن . « تاج المصادر » ، « الصّراح من الصّحاح » ، و اينجا بيشتر محتمل معنى « در انديشهء كسى بودن و به كسى اعتناء و توجّه داشتن » است .
متّسع - 55 / 1
جاى فراخ . ( : اسم مكان از اتّساع ) .