لجّه - 95 / 11
لجّة : ميان دريا و فراخى دريا و عميق دريا . « مقدّمة الأدب » .
لعلّ « 1 » - 73 / 6
مگر . « الهادى للشّادى » ص 71 و « الصّراح من الصّحاح » .
لقاطات - 80 / 10
جمع لقاطة : هر چيز كه از چيزهاى بىقيمت و بىبها بيفتد . از « شرح قاموس » و « محيط المحيط » . آنچه از مال بىبها و بىارزش كه از زمين برچيده و برگرفته شود . از « المصباح المنير » .
در « مرزباننامه » ص 36 ، س 16 - 18 ، در داستان برزيگر بامار آمده است :
« . . . القصّه هروقت برزيگر آنجا ( : دامن كوهى كه محلّ آشنايى آن دو بود ) رسيدى مار از سوراخ برآمدى و گستاخ پيش او بر خاك مىغلتيدى و لقاطات خورش او از زمين برمىچيدى . . . » .
لواحق - 13 / 1 ، 32 / 8
جمع لاحقة : آنكه از پس و اصل شده باشد ، و آن چيزىكه بعد اوّل در رسد ، مأخوذ از لحوق كه بمعنى از دنبال چيزى پيوستن است .
« غياث اللّغات » ذيل « لاحقه » .
هامش
( 1 ) - ر ك : « مغنى اللبيب » الباب الأول فى تفسير المفردات و ذكر أحكامها ، حرف اللام ، ج 1 ، ص 286 - 288 .