گل گرفتن ، دست كسى - 100 / 5 و 6
رك : دست كسى در گل گرفتن .
گو - 111 / 7
مغاك . از « لغت فرس » ص 410 ، گودال . از « برهان م » و « آنندراج » .
بپيشِ شاه خوش مىدَو ، گهى بالا و گه در گَو * ازو ضربت ز تو خدمت ، كه او چوگان و تو گُويى
« كلّيّات شمس » ج 5 ، ص 265 ، غزل 2553 ، بيت 27087
رك : « المعجم فى معايير أشعار العجم » ص 84 س 14 .
گوش آگنده - 39 / 2
كنايتست از : كر ، آنكه در گوش وى وقر و گرانيى است .
گوش بازداشتن - 39 / 9 و 10
كنايتست از : بسخن كسى گوش فرادادن ، سخن كسى را با دقّت شنيدن و در گوش گرفتن .
گوهر شب افروز - 42 / 12
رك : جوهر شب افروز .