گ
گازرى ، پيراهن - 99 / 8
رك : پيراهن گازرى .
گاوريش - 85 / 3
و ريش گاو كنايتست از : ابله و خام طمع و نادان و طامع . از « برهان م » و « بهار عجم » .
عطّار گويد :
چو گاو از خشم با تو در سُرو شد * چرا خواهى تو ريشِ گاوِ او شد ؟ !
« اسرار نامه » ص 111 ، بيت 1815
رك : « امثال و حكم » ج 2 ص 886 ذيل « ريش گاو » و ج 3 ص 1265 ذيل « گاو ريش » و « ديوان خاقانى » ص 337 س 21 .
گرج - 25 / 8
مراد قوم گرج و مردم گرجستان است . رك : « معجم البلدان » ج 3 ص 83 ذيل « جرزان » و « سرزمينهاى خلافت شرقى » ص 195 .
گرد چيزى يا كسى نيافتن - 8 / 12 و 13
و غبار كسى يا چيزى نشكافتن ، ص 8 س 11 و 12 ، و نيز در گرد كسى يا چيزى نرسيدن ، تعبيرى است در ادب فارسى شايع ، و صورت