« بگرد كسى يا چيزى نرسيدن » نيز در زبان محاورهء كنونى معمول و مصطلح است .
رك : « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر . ص 137 س 13 - 18 . نيز ، رك : « مرزبان نامه » ص 185 س 18 و ص 191 س 22 و 23 .
گرد در گرفتن - 104 / 1
إحاطه كردن .
گرد دل كسى برآمدن - 13 / 8
كنايتست از : از كسى استمالت كردن و درصدد دلجويى و جلب مهر كسى برآمدن .
گرديدن - 16 / 13
در اينجا بمعنى عدول كردن و منحرف شدن است .
گرفتن ، فرو - 42 / 7
رك : فروگرفتن .
گشاد - 7 / 5
رها كردن تير باشد از شست . « برهان م » .
آنك ز زخم تيرِ او كوه شكاف مىكند * پيشِ گُشادِ تيرِ او واى اگر سپر بَرَم
« كلّيّات شمس » ج 3 ، ص 187 ، غزل 1403 ، بيت 14865
« . . . از جاى برخاست و چون تير جهان از گشاد عزيمت بيرون رفت . . . » .
« مرزبان نامه » ص 185 س 14 و 15 .