« . . . عاشقان را بضعيفى « 1 » و اندكى و رنجورى خودشان در دل نيايد و ببسيارى ملامتكنندگان و افسوس دارندگان ننگرند . . . الخ » .
و در « كلّيّات شمس » ج 4 ، ص 212 ، غزل 1971 ، بيت 20819 آمده است :
خاكِ لعنت بر سَرِ افسوس دارى بدرگى * كو كند از خاكسارى درهم اين هنجار من
فسيح - 30 / 4
فراخ . « مقدّمة الأدب » .
فشفش - 40 / 6
( : اسم صوت ) در اينجا بمعنى آواز گشودن بند ازار و شلوار آمده است .
از « برهان م » و « آنندراج » . رك : « آنندراج » قطعهاى كه در آنجا بعنوان شاهد براى اين معنى مذكور افتاده است .
فضل ريزه - 15 / 1
دانش و هنر اندك و بغايت ناچيز و ناقابل .
قس : « عرض ريزه » ص 10 س 3 و 4 ، « حرام ريزه » ص 11 س 10 ، « سعادت ريزه » ص 11 س 12 ، « قربت ريزه » ص 13 س 3 ، « روزى ريزه » ص 113 س 5 ، « فراغت ريزه » ص 119 س 1 .
فظيع - 53 / 12
سهمناك ، زشت هولناك . « مقدّمة الأدب » ، كار بغايت زشت و منكر از حدّ درگذشته . از « الصّراح من الصّحاح » .
هامش
( 1 ) - كذا .