قراب - 2 / 7
نيام كارد ، غلاف . « مقدّمة الأدب » ، نيام شمشير و نيز نيام غلاف كه غلاف غلافست و شمشير را با نيام در آن مىگذارند . از « شرح قاموس » و « منتهى الأرب » .
قرارگاه - 97 / 11
آرامگاه ، محلّ آرامش و آسايش و راحت ، و در اينجا مراد قرارگاه ابدى و گور است .
قراضه - 104 / 7
قراضة : ريزهء زر ، پارهء زر . « مقدّمة الأدب » ، ريزههاى زر و سيم و جز آن كه وقت تراشيدن برافتد . از « الصّراح من الصّحاح » و « منتهى الأرب » .
ترا كه معدنِ زر پيش خود همىخواند * نمىروىّ و قراضَه ز خاك مىچينى
« كلّيّات شمس » ج 6 ، ص 281 ، غزل 3078 ، بيت 32793
قرّاع - 37 / 5
صلب و سخت از هر چيزى . « منتهى الأرب » ، سخت و سفت . « شرح قاموس » ، مرد سخت صلب . « شمس اللّغات » .
قربت ريزه - 13 / 3
تقرّب و نزديكى و پيوستگى سخت اندك و بغايت مختصر .
قس : « عرضريزه » ص 10 س 3 و 4 ، « حرامريزه » ص 11 س 10 ، « سعادت -