ع
عارض - 76 / 5
مراد سالار و فرمانده سپاه و فوج ( از « الصّراح من الصّحاح » ) و يا صاحب ديوان عرض است ، كه از وظايف وى تعيين مراتب سپاهيان و مرسوم و راتبهء آنان بوده است « 1 » .
عبده نوشتن - 106 / 9
« عبده » : بندهء او ، و بعضى نوشتهاند كه : « عبده » مخفّف « أنا عبده » است ، يعنى من بندهء اويم « 2 » . از « غياث اللّغات » .
بنابراين « عبده نوشتن » كنايتست از : اظهار بندگى و فرمانبردارى كردن .
خاقانى گويد :
شاهان به تو عَبدُهُ نويسند * روحُ القُدُست همين نويسد
« ديوان خاقانى » ص 594 س 11
عتاق - 19 / 2
جمع عتيق : اسپ نيكو و نجيب و خوشمنظر . از « منتهى الأرب » . رك :
هامش
( 1 ) - در « محيط المحيط » آمده است : « عرض الجند عرض عين ، أمرهم عليه و نظر حالهم ، يعنى أمرهم على بصره ليعرف من غاب منهم و من حضر » .
( 2 ) - نظامى گويد :ستاره كه بر چرخ سايد سرش * زده سكهء عبده بر درش« شرفنامه » ص 525 س 5