ص 149 س 20 - 23 و ص 150 س 1 - 7 ، از « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر ، و « جهانگشاى جوينى » ج 2 ص 187 س 1 .
عجب الزّمان - 83 / 4
نادرهء روزگار ، هر چيز شگفتانگيز و بديع زمانه . و در اينجا ظاهرا صفت اشعارى است از مؤلّف ، كه بگفتهء وى بهنگام انشاى كتاب يك دو بيت آن در خاطر وى مانده بوده است .
عجل - 6 / 9
شتاب كردن . « تاج المصادر » ، بشتافتن . از « مقدّمة الأدب » .
عدّه - 38 / 9
عدّة : ساز لشكر . « مقدّمة الأدب » ، ساز و ساخت . « الصّراح من - الصّحاح » ، ساز كار . « ترجمان القرآن » .
عذار در خدمت كسى سبز كردن - 76 / 4 و 5
معنى ظاهرى آن عبارتست از : در خدمت كسى بسرحدّ بلوغ و بسنّ رشد رسيدن .
و اينجا معنى موهم آن مراد است ، يعنى دوران سادگى و أمردى را بكردار مخنّثان و ملوطان در خدمت و ملازمت كسى بسر آوردن . قريب بتعبير « در خدمت كسى به ريش آمدن » .
عذب - 1 / 8
آب خوش ، آب شيرين . ماء عذب : آب خوش . « مقدّمة الأدب » ، آب پاكيزه . « الصّراح من الصّحاح » ، خوشگوار و پاكيزه از آب و خورش .
« منتهى الأرب » .