ذيل كلمهء
« Lute »
، باختصار .
نام اين ساز در شعر فارسى ، غالبا بىآنكه در وصف صورت آن تفصيلى رود ، زياد به چشم مىخورد ، از آنجمله فرّخى گويد :
گاه گفتى بيا و رود بزن * گاه گفتى بيا و شعر بخوان
« ديوان فرّخى » ص 269
و نظامى گويد :
چو رودِ باربَد اين پرده پرداخت * نكيسا زود چنگِ خويش بنواخت
« خسرو و شيرين » ص 369
و حافظ گويد :
چو در دستست رودى خوش بزن مطرب سرودى خوش * كه دستافشان غزل خوانيم و پاكوبان سر اندازيم
« ديوان حافظ » ص 258
روز برگشته - 103 / 12
كسى كه روز ( كامرانى و خوشبختى ) وى برگرديده و شب ( ناكامى و تيرهبختى ) وى فرارسيده باشد ، نظير « بخت برگشته » ، و اين كنايتست از :
بدبخت . قس : « . روز درگشته » و « روز فرو شده » و « روز فرو رفته » .
فردوسى گويد :
سراپاى بستش بكردارِ يوز * چه سود از هنرها چو برگشت روز ؟ !
« شاهنامه » ج 4 ، ص 1082 ، بيت 302
و در « جهانگشاى جوينى » ج 3 ص 226 ، س 6 - 10 ، آمده است :
« . . . و او بر منبر رفت و با آن سرگشتگان روز برگشتگان كه بإغوا و إضلال او متوجّه جهت شقاوت و خسارت مىشدند چنان نمود كه از