چون « دم » در عربى بمعنى خون است ، در ص 5 س 5 ، ايهام تناسبى نيز با « خون » تواند داشت .
دموع - 124 / 10
و أدمع ، جمع دمع : اشك چشم از اندوه يا از شادى . « منتهى الأرب » ، « محيط المحيط » .
دندان از كسى يا چيزى بركشيدن - 107 / 8
كنايتست از : قطع اميد از كسى يا چيزى كردن و طمع از آن بريدن .
دندان از كسى يا چيزى بركندن - 120 / 2 و 3
ر ك : « دندان از كسى يا چيزى بركشيدن » .
دندان بر صبر نهادن - 120 / 3
كنايتست از : امرى ناخوش و مكروه و ناگوار را با شكيبايى تحمّل كردن و آن را بر خويشتن هموار ساختن .
ر ك : « بهار عجم » ، ذيل « دندان بر دل افشردن » و « دندان بر جگر افشردن » و « دندان بر جگر گذاشتن » ، نيز ، ر ك : « امثال و حكم » ، ج 2 ص 826 ، ذيل « دندان بجگر گذاشتن » .
دندان تيز كردن - 82 / 5
كنايتست از : طمع بستن . از « آنندراج » ، ر ك : « أمثال و حكم » ج 2 ص 826 .