دوار الرّأس - 5 / 2
دوار : گردش سر . « مقدّمة الأدب » ، گشتن سر . « الصّراح من الصّحاح » .
و ظاهرا اضافهء « دوار » به « رأس » از مقولهء اضافهء « صداع » به « رأس » و « رمد » به « عين » است ، و در اصطلاح فنّ بديع حشوى است قبيح .
دواعى - 58 / 14
جمع داعية ، مؤنّث « داعى » : خواهنده و طلبكننده و قصدكننده .
« غياث اللّغات » ، و « داعيه » در اينجا بمعنى سبب و موجب است . از « محيط المحيط » و « أقرب الموارد » .
دوانيدن ، بر سر - 20 / 9 ، 100 / 6 و 7
ر ك : بر سر دوانيدن .
دواوين - 80 / 7
جمع ديوان : دفترى بوده است كه در آن نام سپاهيان و آنان كه راتبه و وظيفه دريافت مىداشتهاند ثبت مىافتاده است . از « لسان العرب » ، جريده .
« المغرب فى ترتيب المعرب » ج 1 ص 187 . رك : ص 403 ذيل « جريده » و صفحهء مذكور ، حاشيهء شمارهء 1 .
دوائر - 5 / 2
جمع دائرة : گردش روزگار . « ترجمان القرآن » ، صروف الزّمان .
« مقدّمة الأدب » ، مصائب و سختيهاى روزگار . از « محيط المحيط » .
دودم ، هواى - 101 / 2
ر ك : هواى دودم .