بازماند . قس : « دست كسى را در حنا « 1 » گذاشتن » و « پاى كسى را در گردو گذاشتن » .
دست گرد جهان برآوردن - 14 / 7
در اينجا كنايتست از : سراسر گيتى را بدست تفحّص باز جستن ، جستو جوى بأقصى الغاية كردن .
دستنشين - 3 / 14
دست نشيننده ( با مؤخّر داشتن صفت فاعلى و حذف كسرهء اضافه و « نده » علامت صفت فاعلى ) - نشينندهء دست - نشينندهء بر دست - آنچه بر دست مىنشيند و قرار مىگيرد ، و ظاهرا بقرينهء « صدور » در ص 3 س 15 ، ايهامى به « صدرنشين » و « مسندنشين » نيز دارد ، زيرا از معانى « دست » صدر و مسند ملوك و سلاطين و اكابر نيز هست . از « رشيدى » و « برهان م » .
دست و پاى از كار بردن - 67 / 5 و 6
ر ك : از كار بردن ، دست و پاى .
دست و پاى از كار رفتن - 87 / 6
ر ك : از كار رفتن ، دست و پاى .
دستورى - 34 / 10
رخصت و اجازت . « برهان م » ، مركّب از : دستور + ى ( مصدرى ) .
دشمنايگى - 85 / 1
دشمنى . ر ك : مقالت استاد نحرير جناب آقاى مجتبى مينوى در « مجلّهء
هامش
( 1 ) - اين كلمه در عربى بكسر « حاء » و تشديد « نون » و در آخر « الف ممدوده » آمده است . ر ك :
« محيط المحيط » در مادهء ( ح ن أ ) .