دواب - 52 / 12
دوابّ « 1 » : جمع دابّة : جنبنده ، الدّابّة : ما يتحرّك على الأرض ، جانورى جنبنده . « مقدّمة الأدب » ، گام زننده از حيوان و ستور برنشست .
« منتهى الأرب » ، « الصّراح من الصّحاح » .
دوات - 76 / 2
دوات و دويت بمعنى مركّبدان است . از « مقدّمة الأدب » ذيل « محبرة « 2 » » . و در اينجا ظاهرا مراد قلمدان است .
اين قلمدانها را بيشتر از فلزّ مىساختهاند و با همين دواتها بوده است كه گاه بفرمان پادشاه دبيرى را تا بسرحدّ مرگ مىزدهاند « 3 » .
ر ك : « وضع ملّت و دولت و دربار در دورهء شاهنشاهى ساسانيان » تأليف آرتور كريستن سن ، ترجمه و تحرير استاد مينوى ، ص 149 .
هامش
( 1 ) - اين كلمه در فارسى بيشتر بتخفيف « باء » استعمال مىشود و محتملست مؤلف نيز بر خلاف شيوهء معهود خويش - كه استعمال مفردات لغت عربست بطريق معهود و معمول در اين زبان - براى مراعات سجع با « احقاب » و « اسباب » و « شباب » آن را مخفف به كار برده باشد .
( 2 ) - ر ك : « القاموس المحيط » ذيل « ح ب ر » .
( 3 ) - اينكه در تواريخ ديده مىشود كه گاهى پادشاهى دوات وزارت پيش كسى مىفرستد به اين نشان كه ترا بوزارت گماشتيم ، يا وزيرى را تهديد مىكند كه دوات از پيشت برگيرم ، يعنى ترا عزل كنم ، يا وزيرى دوات وزارت را بعلامت استعفا پيش شاه مىفرستد ، در همهء اين موارد مراد قلمدان وزارتست .
اين در ستويه در « كتاب الكتاب » ص 94 مىگويد : دوات چهار قسمت دارد : مجرى ، حق ، جوبة ، طبق .
« مجرى » جاييست كه در آن قلم نهاده مىشود ؛ « حق » ظرفيست از برنج يا آهن كه در آن مداد ( مركب ) نهاده مىشود ؛ « جوبة » يا « وقبة » جاييست كه « حق » را در آن مىگذارند ؛ و « طبق » جلد دوات يعنى پوشش قلمدانست . از « حواشى نوروزنامه » ص 103 و 104 بقلم استاد نحرير جناب آقاى مجتبى مينوى .