درق - 44 / 3
گاوسپر ، سپر چرمين ، سپر از پوست گاو . « مقدّمة الأدب » ، ر ك : ص 207 س 6 - 16 ، از « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر .
در كار رفتن - 27 / 11 ، 86 / 7
- بميان كار درآمدن - وارد كار شدن ، و در اينجا كنايتست از : كوشش و جدّ و جهد كردن .
در گل گرفتن ، دست كسى - 100 / 5 و 6
ر ك : دست كسى در گل گرفتن .
دست از پاى بازداشتن - 43 / 7
در اينجا كنايتست از : از كوشش و جدّ و جهد بازايستادن .
دستپاك - 122 / 11
كنايه از مردم دست خالى و فقير بود . « آنندراج » ، با ايهامى كه بقرينهء « بو العجب بازى » و « حقّه تهى » در ص 122 س 11 ، به اصطلاح خاصّ « مشعبدان » و « حقّه بازان » دارد . ر ك : ص 349 س 7 - 13 ، از « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر ، و نيز ، ر ك : « مشعبد » .
دست درنهادن - 23 / 2
كنايتست از : دست بكارى زدن و كارى را آغاز كردن .
دست كسى در گل گرفتن - 100 / 5 و 6
كنايتست از : كسى را در تنگنا گذاشتن چنان كه از انجام دادن مقصود خود