مضى طاهر 217 الأثواب ، لم تبق بقعة « 1 » * غداة ثوى إلّا اشتهت أنّها قبر
عليك سلام اللّه 218 وقفا ، فإنّنى * رأيت الكريم الحرّ ليس له عمر
آفتاب بود ، كه جهان تاريك را روشن كرد ، پس بغروب محجوب شد . نى ، سحاب بود ، كه خشكسال فتنهء زمين را سيراب گردانيد ، پس بساط درنورديد . شمع مجلس سلطنت بود ، برافروخت ، پس بسوخت . گل بستان « 2 » شاهى بود ، باز خنديد ، پس بپژمريد « 3 » . بخت خفتهء اهل اسلام بود ، بيدار گشت ، پس بخفت . چرخ آشفته بود ، بياراميد ، پس برآشفت . مسيح بود ، جهان مرده 219 را زنده گردانيد ، پس بافلاك رفت . كيخسرو بود ، از چينيان 220 انتقام كشيد ، و در مغاك رفت . چه مىگويم ؟ ! و از اين تعسّف چه مىجويم « 4 » ؟ ! نور ديدهء سلطنت بود ، چراغوار آخر كار شعلهاى برآورد ، و بمرد . نى ، نى ، بانى « 5 » اسلام بود ، بدأ غريبا 221 و عاد غريبا .
هامش
( 1 ) در « ديوان أبى تمّام » ص 331 و « تاريخ يمينى » ج 1 ص 346 : روضة
( 2 ) مى : بوستان
( 3 ) سى : پژمرده گرديد
( 4 ) سى : ازين چه تعسّف - مىجويم
( 5 ) كر : بمرد نى بانى