چون علامت عصيان ، نهارا جهارا ، ظاهر گردانيد « 1 » ، و آثار طغيان ، قولا و فعلا ، فاش كرد ، دست « 2 » درنهاد ، و در غرّهء خطب همه را بقيود محجّل گردانيد 100 .
القصّه مدّت سه ماه بگنجه « 3 » مقام افتاد 101 . مشارب لذّات بسبب مفارقت أحباب و دوستان « 4 » تيرگى گرفته « 5 » ، و ديده از گريهء شبانروزى بمهاجرت ياران و اصحاب خيرگى يافته ، و از خرد و بزرگ و تازيك و ترك ، هر آفريده كه در دل محبّت او آميزشى « 6 » ، و در جان مودّت او « 7 » آويزشى « 8 » داشت ، بقدرت خدايى جدايى افتاده ، و از درگاه پادشاه ، كه سرچشمهء أمانى و منبع انواع كامرانيست ، بضرورت بازمانده ، تا « 9 » آنگاه كه مخايل إدبار احوال اهل گنجه « 10 » لايح گشت ، و دلايل خسار و بوار از اقوال ايشان واضح شد ، و دانستم كه هراينه دست بشوروشر برآرند ، و نوّاب حضرت ، بدان تقدير كه با ايشان يار نيستند ، طاقت إطفاى آن شرر ندارند ، عقل مىگفت :
هامش
( 1 ) سى : گردانيده
( 2 ) سى : كرد و دست
( 3 ) مى :
سه ماه مرا بگنجه
( 4 ) سى ، كر : دوستان و احباب
( 5 ) هت : گرفت
( 6 ) مى : آميزش
( 7 ) هت : مودّت آويزشى
( 8 ) مى : آويزش
( 9 ) هت ، كر : مانده امّا تا
( 10 ) متن مطابقست با : كر ، باقى نسخ :
احوال گنجه