تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفثة المصدور ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
در جهان نبود - پيش گرفته ، و چون تشويش درافتاد ، هريك به طرفى برفتند ، و من بنده بامداد با غلامكى كه با من بود ؛ روى بلشكرگاه نهادم ، و اتّفاق خير را شبانه اسپى نيكو خريده بودم ، و جنيبت كرده ، و از آن بى خبر كه به خانه مهمانى بيگانه رسيده است ، و در يورت‌گاه بلايى « 1 » ناگهان نزول كرده :
ابر است بر جاىِ قمر ، سنگست بر جاىِ گهر * زهراست بر جاىِ شكر ، خار است بر جاىِ سَمَن بر جاىِ رطل و جامِ مى ، گوران نهادستند پى * بر جاىِ چنگ و ناى و نى ، آوازِ زاغست و زَغَن 89
چون صورت حال بدانستم ، سر بر كف دست گرفته ، عنان بباد پاى سپردم ،
ره‌نوردى كه گاهِ سرعت سير * خاك در ديدهء شمال كند بادپايى كه از قوايمِ خويش * حالتِ سَبق پرّوبال كند
از لذّت خورد و شراب ببلاله‌اى راضى شده ، و از راحت خواب و قرار بعلاله‌اى قانع گشته « 2 » ، تا بر حدود بيلقان 90 گذر افتاد .
هامش
( 1 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : بلاى ( 2 ) مى : شد