ابابكر بسيارى از اكابر صحابه مسلمان شدند و لكن هنوز اظهار نماز جماعت نتوانستند كرد . پيغمبر - صلى الله عليه و آله و سلم - دعا مىكرد تا بارى تعالى اسلام را به ابو جهل يا عمر قوى گرداند ، و در حق عمر مستجاب گشت . « 1 » عمر چون مسلمان شد آن حضرت با جماعت در مسجد نماز بگزارد .
قريش در خروش افتادند و قصدها كردند اما بهسبب ابو طالب كه رئيس قريش بود و بر همگنان مقدم ، و حمايت مسلمانان كردى ، نتوانستند گزندى رسانيد . چون ابو طالب درگذشت و عباس مردى حليم بود دفع قريش نمىتوانست كرد و پيغمبر - صلى الله عليه و آله و سلم - و مسلمانان متأذى مىشدند ، آهنگ هجرت فرمود و صحابه را به تفاريق به مدينه فرستاد و خود از پى ايشان با ابو بكر مىرفت در سال سيزده از بعثت و در مدينه اسلام ظاهر گشت و قوى شدند . مدت ده سال آن جايگه بزيست « * » و آيت سيف آنجا نازل شد . پيغمبر - صلى الله عليه و آله و سلم - به نفس خود بيست و شش غزا را حاضر شد و در جمله مظفر آمد ، و در احد اگرچه به سبب غدر منافقان ، نكايتى رسيدش و عمش « * » حمزه - رضى الله عنه - در آنجا شهيد گشت اما در صدمهء اول ظفر او را بود و شرح معجزات و غزوات و حالات او بسيار است و كتابهاى مطول در آن ساختهاند و اگر عمر وفا كند و توفيق الهى مساعدت نمايد كتابى مفرد در آن نبشته آيد ان شاء الله تعالى .
و چون حضرت رسالت پناه - صلى الله عليه و سلم - روى مبارك در نقاب خاك كشيد و به جوار حق رسيد سن او شصت و سه سال بود و روز ديگرش در حجرهء عايشه دفن كردند ، و گويند روز سيم ، صلى الله عليه و على آله .
هامش
( 1 ) - و از كافران قريش هيچكس سختتر از عمر بن الخطاب نبود و ابو الحكم بن هشام كه او را « ابو جهل » خواندندى پيغمبر دعا كرد و گفت : « خداوندا دين تو آشكارا نمىشود ، از اين دو يكى را اسلام در دل افكن تا ما نماز و طاعت تو در مسجد توانيم كردن » و ارادت سيد در حق بو جهل بود كه مسلمان شود ، زيرا كه خويش نزديك بود و عمر پارهاى دور تر بود . ابو جهل در عبد مناف با سيد مىرسيد و عمر در كعب بن مره . پس دعا در حق عمر اجابت يافت ( مجمع الانساب شبانكارهاى ، نيمهء اول ، ص 172 ) .
* مطالب بين دو ستاره را نسخهء گ ندارد .