[ 43 نامه نصرت الدوله به شاه درباره تربيت سرباز بالابانچى براى فوج قهرمانيه - 17 ربيع الثانى 1288 ]
قربان خاك پاى مباركت شوم فوج قهرمانيه بسيار كم بالابانچى « 1 » دارند آن هم بىوقوف علت را پرسيدم معلوم شد كه يك وقتى و زمانى آيا چه واقع شده كه اين شقاقى نافهم را هرچه مىخواهند بالابانچى و بنيچى نمايند نمىشود چندتايى كه بودند آن هم جديد از ميانجى و داوطلب هرچه به نصايح پيش آمدند نشد آخر اللهيار خان را فرستادم حكما از ميان حجره آنها هرچه از سرباز كوچك و از اين مقولها كه بود بيرون كشيد او را بالابانچى كردم معلم قرار دادم تا مشهد انشاء الله خيلى خوب خواهند شد اين فقره را براى خنده خاطر مبارك عرض كردم كه نافهمى و خريّت شقاقىها را ملاحظه فرمايند كه به چه درجه و اندازه است كه يك فوج را به يك حرف بيهوده ضايع دارند زياده جسارت است .
امر الاقدس الاعلى مطاع
[ 44 نامه نصرت الدوله به شاه درباره تشكيل جلسه وزراء ، وضعيت افواج و تفنگسازى و گرماى شديد نياوران - 17 ربيع الثانى 1288 ]
قربان خاك پاى مباركت شوم ديروز سهشنبه در نياوران مجلس منعقد شد اين غلام مكنونات خاطر مبارك را و تفصيل را هم عليحده بيان كرد وزراى عظام را اطلاع كامل داد كه در هيچ مرحله جاى تشكيك نماند شرحى متفقا نوشتند و مهر كرده بعد از انقضاى مجلس كه اين چاكر به حضور مبارك حضرت نايب السلطنه روحى فداه مىرفت و فرصتى نداشت و نزديك غروب بود نوشته وزراى عظام را به محقق داده خدمت جناب وزير دول خارجه برد كه ايشان هم مطلع بود اگر تصديقى دارند مهر نمايند و اگر ايرادى و چيز ديگرى در خبط و خطا به خاطرشان رسيده باشد اظهار دارند شرحى به اين غلام نوشته بود كه در جوف عريضه ارسال شد و خودشان هم مهر كرده بودند حالا كه روز چهارشنبه شش ساعت به غروب مانده است نوشته را جناب وزير فرستاد از غلام حامل دستخط مبارك فرستاده شد به هر نحوى كه راى مبارك قرار گيرد مقرر فرمايند در اينكه حرفهاى بىمعنى و گفتگوهاى زياد كه در مجلس هم به اثبات رسانده شد در مجالس و محافل
هامش
( 1 ) . طبلزن ، دهلزن