تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نامه هاى حكومتى فيروز ميرزا فرمانفرما ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
كه مأمور تحويل گرفتن جنس است تكليف خود را نمىداند . ما هم تكليف خود را نمىدانيم كه حكم همايون اين است كه برويم از ولايات ديگر به امتثال امر جنس تحصيل كنيم بياوريم تحويل كنيم تا عرض صادقانه ما كه بر قيد التزام و قسم نموده بوديم مقبول آستان راستان نواز شده و جنسى كه فروخته بوديم و سند داشتيم امضاء داشته‌اند . اگرچه از نوشته [ اى ] كه عاليجاه مقرب الخاقان پاشا خان به عاليجاه آقا سيد آقا نوشته بود و فردى از جانب مستوفى فرستاده بودند و عاليجاه آقا سيد آقا آورده بود ، ملاحظه شد ، قدرى اميدوارى به‌هم رسيد . ليكن نوشتجات شما نرسيده و احكام مبارك هنوز زيارت نشده . غلامى كه به دار الخلافه فرستاده بوديم روز 21 آدمى آمد كه از دار الخلافه مراجعت نموده و در قم ناخوش شده ، پنج شش روز قبل از اين به قم رسيده بود . آدمى روز گذشته به سراغ او فرستاده‌ايم . الى حال نوشتجات او نرسيده است . در اين وقت كه نواب شاهزاده احمد ميرزا « 1 » از راه عراق روانه آستان همايون بودند اين دو كلمه را زحمت دادم كه اگر فرضا جواب مطالبى كه سابقا قلمى داشته‌ايم كه منجمله در باب تفرشىها و جنس و غيره آنها باشد با آن غلام نفرستاده‌ايد ، زودتر صادر نموده به ميرزا ابو القاسم آدم اينجانب كه در آنجاست برسانند ، او خواهد فرستاد . سندهايى كه هم در باب فروش غله و هم در باب تخفيفى كه مرحمت شده پانصد خروار آنها را هم نزد ميرزا ابو القاسم فرستاده‌ايم كه به شما بدهد . فهرست آن را به او بدهيد و سندها در نزد شما باشد . اگر ضرور شود بنماييد و باز نگهداريد تا هنگام حساب به هركس به جهت حساب بيايد بدهيد به خرج بگذارند . ايام عزت بكام باد . در ثانى زحمت مىدهد ، كه چون تكليف خودتان را در باب جنس ندانسته‌ايم عمل نقدمان هم تمام نشده اما در كاريم ، مباشرين محالات را يكىيكى در كاريم مىآوريم و حسابشان را تمام مىكنيم مفاصا مىدهيم پرداخت مىكنيم . حساب ديوان را هم خيال داريم كه يكباره پرداخت كنيم . لازم آمد به شما اعلام كنيم كه اگر تأخيرى در قسط فرستادن به‌هم رسد ، جهتش اين است . مبادا صاحب جمعان ديوانى عرضى بكنند و محصلى مأمور شود . ما خود از هر محصلى بيشتر وقت داريم و انشاء الله اين دفعه به كلى حساب ديوان را
هامش
( 1 ) . احمد ميرزا معين الدوله پسر دهم عباس ميرزا نايب السلطنه مدتى حاكم گلپايگان ، خوانسار و مازندران بود . وى در زمان نگارش نامه حاكم اروميه ( رضائيه ) بوده است . ر . ك . مهدى بامداد ، همان ، جلد اول ، صص 104 - 103 نيز نگاه كنيد به سند شماره 93