[ 77 نامه نصرت الدوله به دبير الملك دربارهء فعاليت بابيها در سلطانآباد ( اراك ) و مقابله با آنها - 1294 ق ]
هو ، جناب دبير الملك را زحمت مىدهم چندى بود كه از اين طايفه ضاله بابيه زمزمه در سلطانآباد بود كه مىشنيدم و حمل بر غرض و مرض مىكردم خواستم اين دفعه خود به دقت رسيدگى كنم و عرضه دارم و يك خيال كلى من هم اين دفعه كه مرخص شدم اين فقره بود بعد از ورود عراق به مقام جستجو و غوررسى برآمدم ديدم خيلى نقل دارد و هنگامه است مجالسها و كنكاشها قرار داده به خيالات قاسر « 1 » افتادهاند در فكر و تدبير قلع ماده بودم چهار روز قبل جناب حاجى سيد باقر و جناب حاجى آقا محسن به ديدن من غفلتا آمدند . خلوت هم بود زياد پريشان حال و متوحش ديدم از ايشان جويا شدم تقرير كردند كه بابىها طغيان دارند و كنكاش كردهاند كه بريزند ما را بكشند و دست به كارى كه دلشان مىخواهد بزنند . مطلب واضح بود واضحتر شد و به مقام يقين رسيد زياد دلدارى داده و تقويت نموده و حال به دلشان داده گفتم كه دفع اين طايفه واجب و بر شما علما واجب است كه به مقام قلع ماده برآمده لازمه ايستادگى و حمّيت از شما و تقويت هم از من . با كمال اميدوارى برويد كه به مقام دفع و رفع اينها برآييم . حضرات رفتند و معلوم شد كه طايفه ضاله خيلى جسور شدهاند اينها هم وحشت زياد نموده شبانه اظهار كردند كه اگر دست به كار زده نشود تدبير آنها فايق به تدبير و تفكر و تأمل خواهد شد . اين بود كه دست به كار زده شد ديروز صبحى بگيربگير شد . اجماعى از علما و سادات و عملجات كه داشتم همه مستعد بودند .
خلاصه به فضل الهى حضرات بابيه را دستگير نموده ، اگر قمه جناب حاجى سيد باقر را در آن هنگامه ملاحظه مىكرديد خيلى حكايت و نقل داشت . هم خنده مىكرد و هم تعجب . دو سه نفر را كه رئيس آنها بودند در گرفتن و آوردن صدمه كلى زده بودند كه يكى ملا ابراهيم نامى بود بسيار ملعون و حرامزاده بود . يكى ديگر نوشاد نام بود يكى هم رحمت الله كه آدم به اين قواره و تركيب نمىشود . ملا ابراهيم كه نيمه نفس بود براى عبرت دادم نيمه نفس از او هم قطع كرده دم دروازه ميان صحرا انداختند به درك و اصل شد . نوشاد را هم امروز به درك و اصل كرديم .
رحمت الله را اگر بتوانم به تهران برسانم كه به درك و اصل نشود واقعا ديدنى است و قابل سياست آنجاست . چند نفر ديگر را هم كه گرفتهايم مثل ملا محمد على پيشنماز كه نقش غريبى است . با ساير در مقام تحقيق و غوررسى كامل مىباشيم كه رفع اشتباه شود و آنچه يقين شد از
هامش
( 1 ) . مانع