اين كتاب بررسى خواهيم كرد انشاء اللّه تعالى .
دوّم : در تفسير افزايش و رشد معرفت است باينمعنى كه چگونه مىشود اين معارف قبلى اوّلى ، منشأ معارف جديدى ميگردند ؟ و ما چگونه ميتوانيم از قضايائى كه زيربناى معرفت را تشكيل ميدهند قضاياى ديگر استنتاج كنيم و از آن قضايا قضاياى ديگر ، تا آنجا كه بناى معرفت تكميل گردد ؟ اينجاست كه كه مكتب عقلى با مكتب ذاتى اختلاف اساسى پيدا ميكنند .
مكتب عقلى عادتا از براى افزايش و نموّ معرفت بجز يك راه را نمىپذيرد و آن راه توالد موضوعى است در صورتى كه بعقيدهء مكتب ذاتى از براى افزايش ، دو راه در جلو پاى فكر هست يكى توالد موضوعى و ديگرى توالد ذاتى و مكتب ذاتى معتقد است كه بيشتر معرفتهاى بشرى را ميتوان براساس توالد ذاتى تفسير و توجيه نمود .
و براى اينكه حقيقت اين اختلافى را كه ميان مكتب عقلى و مكتب ذاتى هست تصوّر كنيم لازم است مقصود خود را از توالد موضوعى و توالد ذاتى توضيح دهيم :
در هرشناختى يك جنبهء ذاتى هست و يك جنبهء موضوعى ، ما وقتى دانستيم كه :
( آفتاب سر زده است ) يا اينكه : ( مساوى با يكى از دو مساوى با مساوى ديگر نيز مساوى است ) ميان دو عنصر تميز ميدهيم يكى : ادراك ما است كه جنبهء ذاتى معرفت است و ديگرى قضيّهاى كه دركاش كردهايم ( مدرك بفتح راء ) و آن قضيّه را - به حكم تصديقى كه كردهايم و آن قضيّه را پذيرفتهايم - يك واقعيّت ثابتى است كه مستقلّ است و از ادراك جدا است و اين جنبهء موضوعى معرفت است
توالد موضوعى معنايش آنست كه هرگاه تلازمى ميان يك قضيّه و يا مجموعهاى از قضايا و قضيّهء ديگر بوده باشد ممكن است شناختى كه ما نسبت به آن قضايا داريم منشأ شناخت ما نسبت به اين قضيّهء ملازم شود پس اگر ما معرفت يافتيم كه خالد انسان است ، و هرانسانى فانى است . از اين دو ، معرفتى ديگر متولّد مىشود
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٣٧