چه بخشد چرخ بر مردم از آغاز * كه در انجام نستاند ازو باز
شبهاى تاريك در صومعههاى دور و نزديك رفتم و روى و پيشانى بر زمين عجز و ناتوانى نهادم و در حال پيرى و اسيرى ، افتان و خيزان ، چراغ :
وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً * 57
بر فرق « 1 » گرفتم و به غربال مژگان چون خاك بيزان ، تراب هرمحراب بيختم « 2 » تا تير دعا تاثير كرد و از گشادن « 3 » كمان : ربّ هب لى من لدنك وليّا * 58 بر نشانهء ؛
إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ
« 4 » * 59 كارگر آمد و دايه الطاف كردگار ، پسرى در مهد رضاع به شير اصطناع * 60 پرورده ، در كنارم نهاد و نور نجابت و رشد از چهره او لامع و شكوه مردى و شجاعت از سيماى او ساطع ؛ * 61 لمصنفه « 5 » :
گفتم سپاس و شكر ز يزدان دادگر * كآمد ز صلب من پسرى مشترى نظر
فرخ رخ آن پسر كه چون من باشدش پدر * خرم دل آن پدر كه چنين آورد پسر « 6 »
اذا ولد المولود من آل هاشم * فقد زيد فى اهل المكارم واحد * 62
و اعددته ذخرا لكلّ ملمّة * و سهم الرّزايا بالذّخاير مولع * 63
به جايى كه كار از مشاهده جمال با تمناى « 7 » خيال افتد و حالت مجالست اجسام به مخالطت اوهام ، بل اضغاث احلام * 64 بازآيد ؛ از آن حيات چه راحت و از آن زندگانى چه لذت طمع توان داشت ؟ وقت است از اين مصيبت هائل و رزيت * 65 بيمناك ، آيينهء قمر بىنور گردد و دست عطارد قلم شود و نزهت ناهيد از اين عزا از پرده بيفتد و تيغ آفتاب در قراب تورات بالحجاب * 66 زنگار گيرد و حسام احتشام بهرام [ خونآشام « 8 » ] در نيام شكسته شود و محكمه بر مشترى تنگتر از حلقه انگشترى آيد
هامش
( 1 ) - ب و ج : فرق سر .
( 2 ) - ب و ج : و تراب هرمحراب چون خاك بيزان به غربال مژگان تضرع و ابتهال بيختم .
( 3 ) - ب و ج : گشاد
( 4 ) - ب و ج : + در حضرت داور دادگر .
( 5 ) - ب و ج : - لمصنفه
( 6 ) - ج : خرم دل آن پسر كه چنين آورد پدر .
( 7 ) - ج : به تمناى
( 8 ) - اساس : ندارد .