آنجا اگر نه محض عنايت كند مدد * و آنجا اگر نه عين عنايت دهد رجا
نوميد ، التجا به كدام آستان برم « 1 » * كس را جز آستان تو چون نيست ملتجا
در موقفى چنان كه شود از مهابتش * مدهوش ، عقل و هوش اولوا العلم و الحجى
يا رب مرا خجل مكن از كردهاى بد « 2 » * يا رب مرا ز صحبت نيكان مكن جدا
هرچند پارسا نيم اما نوشتهام * بر لوح جان محبت مردان پارسا
مالى اليك غير رجائى وسيلة * فارحم لدى المنيّة يا غاية « 3 » المنى * 68
و از براى تاكيد اظهار دعوت و اقامت اسرار بيّنت ، در بعثت انبيا كه عقدهگشايان راه دين « 4 » و پيشوايان عالم يقين و درّ درياى اصطفا و درارى * 69 فلك اجتبااند ؛
[ محققان « 5 » طريقت ، مكملان نفوس * كز آفرينش عالم ، خلاصه ايشانند ]
رموزى كه عقل كل به كنه آن « 6 » نرسد و اشاراتى كه فهم « 7 » از ادراك آن قاصر آيد ،
لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ
* 70 مندرج گردانيد و به نور علم و معرفت و وفور توفيق و هدايت ايشان ، بيضهء اديان و ملل و حوضهء شرايع و نحل ، آراسته داشت و از ميان آن جمع ، شمع مجلس رسالت و آفتاب فلك جلالت و مشترى چرخ سعادت و قطب گردون سيادت ، درة « 8 » صدف الطين « 9 » و غرّه جبين الدين * 71 ، صدر جريدة انبيا ، فذلك جميع اصفيا ، مجمل قانون اصطفا ، محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم « 10 » را كه نتيجه مقدمات آفرينش و فهرست كارنامهء ارباب بينش است ؛ برگزيد و اختيار كرد .
آن سرو جويبار الهى كه نفس اوست * چون سرو در طريقت ، هم پير و هم جوان
گه با چهار پير ، زبان كرده در دهن « 11 » * گه با دو طفل ، در دهن افكنده ريسمان
هامش
( 1 ) - ب : برد .
( 2 ) - ب : خويش
( 3 ) - ج : غاة
( 4 ) - ج : - دين .
( 5 ) - اساس : ندارد
( 6 ) - ب و ج : او
( 7 ) - ب و ج : + دوربين .
( 8 ) - ج : درة الصدف
( 9 ) - ج : الدين
( 10 ) - ب : و آله
( 11 ) - ج : دهان .