بگرداند و ( فرصت ) از دست برود .
( * 38 ) - ثمرة الرّاى المشير . . . : نتيجه رايزنى ، شيرينتر از عسل مصفاست . الأرى : العسل ( المنجد ) . شار - يشور - مشارة العسل : استخرجه و الجتناه ، فالعسل مشور . ( المنجد ) .
( * 39 ) - و للتّدابير فرسان . . . : و براى تدبيرها اسبانى هستند كه هرگاه بر آنان سوار شوند ( در ميدان تدابير ) سرزمينهاى فراخ را مىسپرند ، همانگونه كه براى جنگيدن نيز اسبانى هستند .
( * 40 ) - تلألأ فى ايّامك . . . : در روزگار تو بزرگى و عظمت درخشانند و در پرچمهاى تو نشانههاى فتح و پيروزى مىدرخشد . بخشش از ويژگيهاى انگشتان توست و گشادگى و شادمانى از بايستگيهاى چهره توست . آنگاه كه اخلاق درخشان تو در تاريكيها مىدرخشند ، ستارگان نورانى براى تو سجده مىكنند .
( * 41 ) - ذلول : رام ، مطيع ، منقاد .
( * 42 ) - بوادر عثرات : بوادر : جمع بادره ، تيزيها ، حدتها . عثرات : جمع عثرت : لغزشها ، خطاها .
( * 43 ) - اذا انت قابلت . . . : آنگاه كه تو با شخص بدكار چنان مقابله كنى كه او با تو كرده ، پس به جانم سوگند تو و گناهكار ( باهم ) مساوى هستيد .
( * 44 ) - محجه صلاح : راه راست ، طريق درست .
( * 45 ) - معارضة الفاسد بالفاسد . . . : رويارويى فاسد با فاسد و دور كردن بدى به مانند خودش .
( * 46 ) - الغدر لاهل الغدر وفاء . . . : فريبكارى نسبت به اهل فريب ، در نزد خداوند وفادارى است و وفادارى نسبت به اهل فريب در نزد خداوند فريبكارى است .
( * 47 ) - اثارت : برانگيختن ، انتقام .
( * 48 ) - ارتياض : رام شدن بر اثر تعليم ، تعليم گرفتن .
( * 49 ) - جنايب : جمع جنيبه . يدك ، اسب كتل ، بالاد .
( * 50 ) - طودى عظيم : كوهى بزرگ .
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
ص٣٦٥