فلك اعظم و فلك اطلس و فلك المحيط نيز ناميدهاند .
( * 9 ) - شهب ثواقب : ستارههاى روشنىدهنده ، شهب : جمع شهاب . ثواقب : جمع ثاقب .
( * 10 ) - عمّ البريّة و البسيطة . . . : عدالت او خلايق و كشور را فراگرفته است . پس مردمان همانند كالبد هستند و مملكت او مانند خانه است . اطرافيان او انسانهاى مصفايى هستند و منظر او پاك و باصفاست ، پس ظهر و شب او سحرگاهان هستند .
( * 11 ) - شرذمه : گروه اندك از مردم . ج شراذم ، شراذيم .
( * 12 ) - نشوت : سرخوش شدن ، مست شدن .
( * 13 ) - تشحيذ : روشن كردن ( ذهن ، خاطر ، قريحه ) .
( * 14 ) - قوم اذا حاربوا . . . : گروهى هستند كه هرگاه بجنگند ؛ سرنيزههاى آنان براى سلطان شهادتهاى دروغين را منتشر مىكنند . آنان دزدان فقيرى هستند الا اينكه شدت خشم آنان بر باغها و غلات و خانههاست . ( باغها و غلات و خانهها را مورد هجوم قرار مىدهند ) .
( * 15 ) - جاده عقوق : راه نافرمانى كردن ( از پدر و مادر ) .
( * 16 ) - الكفران اشدّ من الكفر . . . : كفران نعمت ( ناسپاسى ) بدتر از كفر است زيرا كفر ورزيدن يكى است و كفران ( كفر + ان مثنى ) دو كفر است .
( * 17 ) - حث : برانگيختن ، تشويق كردن .
( * 18 ) - مضافرت : همديگر را يارى كردن .
( * 19 ) - تحدّى : برابرى كردن در كارى ، نبرد جستن ، به نبرد خواندن .
( * 20 ) - لم يبق من عصره . . . : از عمر او ساعت زمانى بيش نمانده است و بعد از پيرى چيزى جز سختى و مرگ نيست . هرگاه چهره آدمى سياه و موهايش سفيد شود ، خوشيهاى روزگارش مكدر مىشود . رك 86 پادشاهى هوشنگ .
( * 21 ) - عش خيال : لانه خيال . اضافه تشبيهى .
( * 22 ) - غرثى الوشاح : كمرباريك . زنى كه شكم نداشته باشد .
( * 23 ) - زبيبة شمس مرّة الطّعم . . . : شرابى درخشان و تلخمزه كه بر فرد لئيم و احمق حرام
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
ص٣٦٣