( * 67 ) - رشق سهام : تيرانداختن ، تيراندازى . سهام : جمع سهم ، تير .
( * 68 ) -
هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ . . .
:
در آنجا مومنان امتحان شدند و ( ضعيفان در ايمان ) سخت متزلزل گرديدند . آيه 11 سوره 33 ( الاحزاب ) .
( * 69 ) - كاللّيث الصّايل و التّمساح الهائل : مانند شير حملهبرنده و تمساح ترسناك .
( * 70 ) - ارجل : سپيدپاى ، هرچهارپايى كه يك پاى سفيد داشته باشد .
( * 71 ) - در تاريخ بلعمى و شاهنامه كهن از اين جنگ طهمورث سخنى به ميان نيامده است .
( * 72 ) - استجمام مراكب : ر ك شماره 86 پادشاهى كيومرث .
( * 73 ) - رغايب : جمع رغيبه ، چيزهاى مرغوب و پسنديده .
( * 74 ) - فتحى رايع : پيروزى شگفتىآور .
( * 75 ) - نصرتى مستبين : پيروزى آشكار .
( * 76 ) - مسايرت : برابر رفتن با كسى .
( * 77 ) - تهانى : جمع تهنيت ، شادباشها ، تبريكها .
( * 78 ) - فلا زلت منصور اللّواء . . . : پرچم يارى شدهات پيوسته پيروز است و مدح كنندگان ، تهنيتگويان به سوى تو مىآيند .
( * 79 ) - بلاد بها نيطت . . . : آن شهر و ديارها كه بازوبندهاى مرا در آنجا بر من آويختهاند و اولين زمينى كه خاك او پوست تن من را بسوده است . ( مقصود شهرى است كه محل تولد و موطن اصلى شخص است ) .
( * 80 ) -
وَ لَوْ لا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ . . .
: و اگر خدا بر آنها حكم جلاء وطن نمىكرد ( سختتر از آن ) در دنيا ( به قتل و اسارت مانند كفار بدر ) معذب مىكرد . آيه 3 سوره 59 ( الحشر )
( * 81 ) - بلغه : به ضم اول ، قوت روزگذار ، خورش يكروزه .
( * 82 ) - محلّ محل : جاى خشكسالى رسيده ، جاى قحطزده .
( * 83 ) - محط قحط : محل فرود آمدن قحط .