" ذكر پادشاهى طهمورث ديوبند "
( * 1 ) -
چو هوشنگ در غار شد منزوى * وليعهد زد كوس كيخسروى
نظر تاريخ بلعمى درباره جانشينى طهمورث بعد از هوشنگ با گفته تاريخ المعجم موافق است ، ولى نظر شاهنامه كهن ( پارسى تاريخ غرر السّير ) اندكى تفاوت دارد .
" و از پس او ( هوشنگ ) طهمورث بنشست " تاريخ بلعمى ، ص 20 .
" چون هوشنگ مرد ، جهان سيصد سال بىپادشاه بماند تا اينكه تهمورث از خاندان او برآمد و به شاهى رسيد " . شاهنامه كهن ، ص 42 .
( * 2 ) - عشر : ده يك چيزى ، يك دهم .
( * 3 ) - فيمطر يوم الجود . . . : پس روز بخشش از دست او ( چون ابر بارنده ) عطا مىبارد و در روز جنگ از شمشير او ( چون قطرات باران ) خون مىچكد .
( * 4 ) - پشيزه : فلس ماهى ، پولك ماهى .
( * 5 ) - ماهى شيم : ماهى كوچك كه بر پشت نقطههاى سپيد دارد .
( * 6 ) - و كان له وزير . . . : او را وزيرى است كه به خوشرفتارى و راه و روش استوار معروف است . ديندارى و پادشاهى از همتهاى او يارى شدهاند و عزت و بزرگوارى از خصلتهاى او محسوب مىشوند . خداوند سبحان از بسيارى رحمت و رافت او بر مردم ، روزيها را در قلم او ( به كنايه يعنى دست او ) قرار داده است .
( * 7 ) - و هو لم يزل يرشده . . . : و او را پيوسته به بلندهمتى و انتشار عدالت و كارهاى بزرگ و نيكوئيهاى اخلاقى و گسترش مهربانى و رحمت در ميان تمامى مردم و نگريستن با چشم مهربانى و رحمت به احوال آنان ، راهنمايى مىكرد .
( * 8 ) - محدب فلك الافلاك : دايره فلك نهم كه محيط بر همه فلكهاست . فلك نهم را