انجام آن بوديم . ( بهسوى آنچه كه اراده كرده بوديم برمىگرديم ) .
( * 114 ) - لانّ السّعادة امر . . . : زيرا كه خوشبختى امرى است كه بدست نمىآيد مگر با عيشى كه بر تو تنگ شود . نزديك به مضمون : به قدر الكدّ تنقسم المعالى . بلنديها براندازه رنج بردن بخش كرده شود به جاى " تنقسم " تكتسب نيز آوردهاند . ر ك كليله و دمنه ص 17 .
( * 115 ) - محتظى : بهرهمند .
( * 116 ) - اذا لم يعنك الجدّ . . . : آنگاه كه بخت و اقبال تو را يارى نكند ، سعى و تلاش بيهوده است .
( * 117 ) - اذا لم يكن للمرء جدّ . . . : اگر انسان بخت مساعد نداشته باشد ، كوشش او را بى نياز نمىكند و پدر بزرگش نيز او را سودى نمىبخشد . الجدّ : حظ .
( * 118 ) - بلّغ ما عليك و ان لم . . . : آنچه كه برعهده توست ابلاغ كن و اگر نپذيرند ( به تو روى نياورند ) ، پس چيزى ( گناهى ) بر تو نيست . نزديك به مضمون آيه 67 سوره المائده ( 5 )
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ . . .
( * 119 ) -
وَ ما عَلَيْنا إِلَّا الْبَلاغُ . . .
: و بر ما جز آنكه واضح ابلاغ رسالت كنيم هيچ تكليفى نيست . آيه 17 سوره 36 ( يس )
( * 120 ) -
هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ . . .
: اين بيانى است براى مردمان و هدايت و پندى است از براى پرهيزكاران . آيه 138 سورهء 3 ( آل عمران )
( * 121 ) - دوحه : درخت بزرگ پرشاخه ، درخت تناور .
( * 122 ) - غدوّ و رواح : بامداد و شبانگاه . غدو : جمع غدات . ميان طلوع فجر و طلوع آفتاب .
( * 123 ) - كار نزديك شدن : كنايه از فرارسيدن مرگ .
( * 124 ) - نزع روان : جان كندن ، جان دادن .
( * 125 ) - در تاريخ بلعمى چنين مىخوانيم :
" پانصد سال گويند در جهان پادشاه بود و جمله جهان بگرفت و مغان گويند ؛ بتپرست