مجدّ و مجتهد باش و دنيا را سپر آخرت خود كن ، نه آخرت را سپر دنيا ، تا عاقبت تو در عافيت منتهى شود و اواخر حال از اوايل پسنديدهتر آيد .
اسكندر چون بر مضمون كتابت اطلاع يافت با تامل فكرت ، پيشانى حيرت خاريدن گرفت و گفت اگرنه اختلاف ليل و نهار و عوارض دهر و روزگار مرا در حل و نشر ناپروا داشتى در ملازمت خدمت حكيم كه سبب اقتناى فضايل و اجتناب از رذايل است ، هيچ دقيقه مهمل نگذاشتمى ،
بازار فضل كاسد و ما چون متاع بد * در من يزيد كلبه بزاز ماندهايم
سربازى « 1 » به محنت ما در « 2 » نميخورد * بارى چرا ز صحبت او باز ماندهايم
اما چون مقتضاى فطرت اصلى و مشيتهاى ادوار فلكى آنست كه هرصنفى از اصناف به آنچه موافق طبع و ملايم حال « 3 » ايشان است مايل « 4 » گرداند و آن ميلان ضماير و طوفان خاطر ايشان را از مقصدى كه مطلوب است ، مانع آيد ، مرا در كار سلطنت و شهريارى و مباشرت اعمال جهاندارى كه ارتكاب آن خطرى عظيم و امرى جسيم است ، مفتون و ناپروا كردند تا قدم در ميدان غفلت نهادم و عنان به دست اهريمن دادم و سر رشته سداد گم كردم و رو به راه غىّ و ضلالت آوردم .
دل به سوداى بتان دربستهام * بتپرستى را ميان دربستهام
گوش بنهادم به آواز صبوح * وز دم سبوح خوان دربستهام « 5 »
و چون اين عبارات رنگين و اشارات شيرين كه بر نسخ فصحاى دهر خط نسخ كشيده ، ايراد كرد . روى « 6 » به حاضران جمع آورد و گفت توسّل به مقامات و توطد به محاذات بىتعب در طلب ممكن نباشد و جز به انخراط در سلك ثابت « 7 » سالكان مسلك استفادت ، انتظام در صف واردان مورد سيادت ميسّر نشود .
هامش
( 1 ) - ج : بارى .
( 2 ) - ج : بر .
( 3 ) - ج : جان .
( 4 ) - ج : نايل .
( 5 ) - ج : در رستهام .
( 6 ) - ج : + توجه .
( 7 ) - ج : - ثابت .