اين خبر ، شعلهء آتش غيرت در نهاد افتاد و گفت حديث اين حادثه ، جز به قهر و استيلا به مخلص نرسد و حسم اين ماده بىتوسط شمشير آبدار در حيز امكان نيايد ، حياء لسيفى عن مضاجعة القراب و معاذا ان يكون مثواى غير صهوات الجياد و ان اقيل الّا فى ظلال الرّماح ، * 5
شرم بادا دست را زين پس ، گرفتن جز عنان * ننگ بادا تيغ را زين پس غنودن در نيام
گر نهم يك لحظه برهم ديده ، ناريزم « 1 » به خاك * خون دشمن ، خواب نوشين باد بر چشمم حرام
قارن رزمخواه كه از اسرار ملك آگاه بود و نيك و بد ايام ديده و شيرين و تلخ روزگار چشيده ، حاضر بود و گفت به اصابت راى و متانت حزم ، آن نزديكتر نمايد « 2 » كه پيش از احتشاد لشكر و اعتداد « 3 » سپاه ، اغريرث را كه برادر افراسياب است و گوهر ملك و دين را سياب « 4 » ، * 6 خبر دهيم و سرّ تصميم عزيمت حرب و انديشه به سنجيدن جنگ ، با وى در ميان نهيم و از راى باريكبين و حزم دورانديش او در دفع اين حادثه و رفع اين غايله مشورت خواهيم ، تا از فوايد :
اذا بلغ رأى المشورة فاستعن * بحزم نصيح او نصيحة حازم * 7
محروم نشويم . پس بهاتفاق ، رسالتى تبليغ كردند محتوى بر شكر حقوق نعمت و منطوى بر اظهار خلوص نيت و صفاى طويت و صحت عقيدت كه امروز به حمد الله زال در زابلستان بر سرير شاهى متمكن است و عرصه آن ولايت به فرّ و شكوه او مزين و جمله امراء ايران زمين مانند برزين و خراد و قارن و كشواد ، در ظلال رايات همايون منتظم و ملوك اطراف و سلاطين آفاق بر منهاج چاكرى و عبوديت « 5 » مستقر .
نشسته است بر تخت دستان سام * كمر بسته بر درگهش « 6 » خاص و عام
همه زاولستان به فرمان اوست * چه زاول كه ايران زمين زان اوست
تجاوز اوج الشّمس عزّا و رفعة و ذلّل قسرا كلّ من قد تملّكا . * 8 هرآيينه اين ملك را
هامش
( 1 ) - اساس : تاريزم .
( 2 ) - ج : مىنمايد .
( 3 ) - ب : اعداد .
( 4 ) - ب : سياق . ج : و ساق .
( 5 ) - ب : - عبوديت .
( 6 ) - ب : خدمتش .