بر افق سعادت ، سلم و تور در علو درجت « 1 » فوق فرق فرقدين و در كمال منقبت نور ناصيهء نيّرين :
چهرهء سلم از جمال سلم مىخندد چو گل * فر شاهى از جبين تور مىتابد چو نور
ليكن ما ايرج را به شاهى اختيار كردهايم و راى ما بر امتثال امر او قرار گرفته كه به صفت عدل موصوف است و به سمت داد موسوم و به اهتمام حال رعيت با رغبت و به اعتناى « 2 » مصالح زير دست حريص و در فنون هنر و آداب ، متنجّز و در جمع ميان ذرايت تيغ * 27 و ذلاقت قلم * 28 منفرد « 3 » .
اضاف الى التّدبير فضل شجاعة * و لا رأى الّا للشّجاع المدبّر * 29
و خاطر شاهانه خود به آن استدعا و التماس كه اركان دولت و اعيان حضرت مىنمودند ، موافقتى تمام و رغبتى عظيم داشت و همگى همت و نهمت او بر آن مصروف و مشعوف كه از زبان همگنان ميان محفل « 4 » و مجمع ، چنين سخنى استماع كند و « 5 » چون رغبت رعيت و رعات در اين دواعى و عزايم به كمال ديد ، خوشحال و شادمان « 6 » شد و گفت :
روزى نگر كه طوطى جانم « 7 » سوى لبت * بر بوى پسته آمد و بر شكر اوفتاد
اگر فرزندان به حكم : اولادنا اكبادنا ، * 30 عمدهء بقا و زبدهء حيات و وارث « 8 » دودمان و يادگار خانداناند و اهتمام « 9 » به حال ايشان ، بيش از آنكه به تقرير آن قيام توان نمود لازم است ، اما اختصاصى كه ايرج را در آداب فرزانگى و اسباب مردانگى و وفور مروت و فنون فتوت حاصل است صورتى و صفتى ديگر دارد .
ز زير چشم در آن انجمن كه خوبانند * به جانب تو نظر مىكنم تو خود دگرى
هامش
( 1 ) - ب : درجات .
( 2 ) - ب : اقتناى .
( 3 ) - ج : متفرد .
( 4 ) - ج : + مجلس .
( 5 ) - ج : كه .
( 6 ) - ج : - شادمان .
( 7 ) - ج : طبعم .
( 8 ) - ب : وارثان .
( 9 ) - ج : - به .