گل اندامى كه حوران بهشتى * ازو بر خشك مىراندند كشتى
پرىرويى كه خورشيد دلافروز * جهان بر روى او مىديد هرروز
به غمزه راه بر اختر همىبست * به خنده دست بر شكر همىبست
شكر ، وقف لب گلرنگ او بود * خرد را دست زير سنگ او بود
گويى زبان حال در وصف خوى و خصال و فرهنگ و كمال او مىگفت .
و لو كان النّساء كمثل هذى * تفضّلت النّساء على الرّجال * 18
پس چون ايرج از قيد مهد و فدام و بند رضاعت و فطام رهايى يافت ،
زان طور صبى چو باد در دشت * كز طور « 1 » گرانتر است بگذشت
و مخايل اهل تميز در شمايل « 2 » او ظاهر مىشد ، هوس آموختن علم رمايت « 3 » و دانستن آداب فروسيّت * 19 او را بر آن داشت تا از سر جد تمام به مواظبت او قيام نمود و به اندك زمانى در آن صنعت ماهر و استاد حاذق و چالاك گشت [ و چون « 4 » اكثر اوقات با خداوندان هنر و فضل ، مجالست و مكالمت مىنمود از محاورت ايشان بهرهء تمام ] و از فضل نصيبى وافر و حظّى جزيل * 20 يافت « 5 » .
هركه را اقبال مادرزاد رهبر مىشود * همت اندر هرچه « 6 » مىبندد ؛ ميسر مىشود
روز فطرت چون مقرر « 7 » شد سعادت بر كسى * هر زمان مقدارش افزون ، پايه برتر مىشود
بر ملازمت خدمت پدر ، مواظبت مىنمود و شرايط آداب در انقياد و مطاوعت او به تقديم مىرسانيد و به مراسم فرمانبردارى و اقامت حقوق حقگزارى ، بيخ مهر و محبت در دل او مىنشاند و معنى اين دو بيت كه از مخترعات كاتب است :
ديد صاحبنظرى بر سر خشتى مكتوب * بامدادى كه به ديوار سرايى برسيد
راه فرمان پدر بر كه به جايى برسى * هركه فرمان پدر برد ، به جايى برسيد
هامش
( 1 ) - ب : كوه .
( 2 ) - ب : در وصف او .
( 3 ) - ج : رياضت .
( 4 ) - اساس : ندارد .
( 5 ) - ج : برگرفت .
( 6 ) - ج : چيز .
( 7 ) - ب : ميسر .