يرجع الى نفسه و كونوا اخوانا مترادفين و اعوانا متساعدين و اقول قولى هذا و أستغفر اللّه العظيم . * 22
و چون شاه فريدون درج دهان از جواهر تلفيق اين خطبه بپرداخت ، روى « 1 » به حاضران جمع و مقيمان مجلس آورد و گفت بدانيد پيرى و ضعف در من اثر كرده است و سپاه شيب و شيخوخيت « 2 » زور آورده ، سقط « 3 » عنّى قلم التّكليف و نوّن منّى الف التأليف ، * 23 تركيب قوى ، قوى ضعيف گشته و اعضا ، « 4 » سخت سست « 5 » و احوال بدن « 6 » نيك بد و خيمه تركيب كالبد كه به چهار ميخ اركان استوار بود ؛ « 7 » سستى يافت و استخوان كه عماد سقف بدن و ستون خانهء تن است حكم :
إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي
* 24 گرفت و دماغ كه آلت ادراك معقول و محسوس است از مدركات هيولايى و تعقلات روحانى بازماند و جگر كه معدن روح طبيعى و مسكن حرارت غريزيست از منافع و فوايد كيموس * 25 محروم ماند .
و انّى كباز « 8 » قد تساقط ريشه * له حسرات كلّما طار طاير * 26
زان پيشتر كه دست اجل رخت زندگى * بيرون برد ز خانهء نااستوار تن
خواهم كزين سه اختر برج شرف يكى * بر تخت مملكت بنشيند به جاى من
راى شما ازين فرزندان در وليعهدى و منصب « 9 » شاهى بر كدام يك قرار مىگيرد و سزاوار تقلّد سلطنت و شايسته سرير شهريارى كيست ؟
مملكت را حاكمى بايد به عدل آراسته * تا خلايق در پناه معدلت گيرند جاى
ملك را معمور مىخواهى اساس عدل نه * پيشتر بنياد و آنگه وضع ديوار سراى
حاضران مجلس بهاتفاق گفتند : شاهزادگان هريك كوكبىاند بر سماء سيادت و اخترى
هامش
( 1 ) - ج : رو .
( 2 ) - ب و ج : + بر من .
( 3 ) - ج : سقط .
( 4 ) - ج : اغصان اعضا .
( 5 ) - ب : + شد .
( 6 ) - ب : - بدن .
( 7 ) - ب و ج : + بنياد .
( 8 ) - ب : كلبار .
( 9 ) - ب و ج : + تاج و تخت .