موفور و خزاين و ذخاير نامحصور و خواسته بسيار و لشكرى بىشمار عنان عزيمت بدان صوب معطوف گردانيد و رعيت را به كرم عميم و نعم جسيم بنواخت و به قضاى حقوق ولى نعمت و قيام به محامات بيضه دولت اشتغال نمود ، خرد « 1 » و بزرگ و پير و جوان آن نواحى به ميامن « 2 » طلعت و افاضت معدلت و اشاعت احسان و اقامت مراسم اكرام او چون روزهدار به رؤيت هلال و مستسقى به شربت « 3 » زلال و مهجور به لذت وصال ، خرم و شادمان شدند ، گويى اين ابيات در زمان اعادت او اختراع كردند .
و عاد الى ملكه ظافرا * كعود الحلىّ الى العاطل * 11
و بر اين منوال ده سال ديگر در ملك عراق « 4 » حامى و والى بود ، پس مكتوب عمرش به ختام اجل « 5 » مختوم شد و مركب زندگانيش از صدمات حوادث ايام بهسر درآمد و حكايت ثعلب و مبرد كه اين قائل نظم كرده است ؛ در حق او حقيقت شد .
ذهب المبرّد و انقضت ايّامه * و ليذهبنّ اثر المبرّد ثعلب « 6 »
بيت من الآداب اصبح نصفه * خربا و باقى نصفه فسيخرب * 12
و چون خبر وفات و ذكر واقعهء كاوه به سمع شاه رسيد ، نيك تنگدل شد و سخت غمناك و نالان گشت و به ضعف و سوگوارى گفت :
ايّتها النّفس اجملى جزعا * انّ الّذى تحذرين قد وقعا
اودى فلا تنفع الاشاحة من امر * لمن قد يحاول البدعا « 7 » * 13
و خوفى كه از نوازل اقدار و تصاريف ليل و نهار پيرامن ضمير من مىگشت واقع شد و ظنّى كه به حوادث ايام و بوايق ادوار داشتم به يقين پيوست ، اكنون نه تأسف نافع است و نه تلهّف * 14 مفيد ،
يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
* 15 و
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ ،
* 16 و يك هفته با اعيان
هامش
( 1 ) - ج : خورد .
( 2 ) - ج : مامن .
( 3 ) - ج : شرب .
( 4 ) - ب و ج : + به استقلال .
( 5 ) - ج : - اجل .
( 6 ) - ج : تقلب .
( 7 ) - ج : + ان الذى جمع السماحة و النجد و البر و التقى جمعا الا لمعى الذى يظن بك الظن كان قد راى و قد سمعا .