هواى دى منشور بهار طى كند و طلايهء لشكر شتا اعلام [ شدت « 1 » ] سرما برافرازد و قطرات سرشك [ ابر « 2 » ] بر اجفان نرگس انعقاد يابد و ژاله بامدادى در دهان غنچه گل حكم انجماد پذيرد .
و اذا رميت بفضل كأسك فى الهوا * عادت « 3 » اليك من العقيق عقود * 30
آرَد چو چشمه هرنفسى آب در دهن * ماهى ز عشق تابهء گرم اندر آبگير
خواهد كه باژگونه كند پوستين خويش * روباه حيلهجوى ز آسيب زمهرير
بيازره « 4 » * 31 به تدبير شيار و حفر انهار مواظبت نمايند و از تعهد انماى * 1 / 31 زرع و ارواى * 2 / 31 حرث با هيچ شغل نپردازند و هنگام آن كه سورت و حرارت صيف از حدت سيف خبر دهد و جوّ هوا از اشتداد گرما موقد نيران گردد و چشمه آب از غايت سخونت * 3 / 31 در غليان آيد و تنورهء خاك از تف سموم تنور آتشين شود « 5 » :
جواهر از تپش آفتاب در دل كان * گداز گيرد « 6 » و آيد برون چون آب از سنگ
ميان نيل ز تاثير شدت گرما * چو موم نرم شود ناب در دهان نهنگ
در اقامت درودن كشت و مقاسات شغل حصّاد * 32 عزايم همت به امضا رساند « 7 » ، زنهار تا در اكرام مورد « 8 » و فراغ حال و التزام مواجب حقوق ايشان مبالغت واجب شناسد « 9 » كه اگر ايشان در حراثت اهمال كنند و تكاسل « 10 » غفلت را در راه زراعت به خود راه دهند ؛ قحط « 11 » برخيزد و ماده قوت كه سبب حيات خلق است بريده گردد و چون به حكم :
وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ
* 33 ، آتش اشتها در تنور معده
هامش
( 1 ) - اساس : ندارد .
( 2 ) - اساس : ندارد .
( 3 ) - ج : غادت .
( 4 ) - اساس : با خطى غير از متن " بازرگانان " . باتوجه به نسخه ب و ج تصحيح شد .
( 5 ) - ج : گردد .
( 6 ) - ج : گردد .
( 7 ) - ب و ج : رسانند .
( 8 ) - ب و ج : امور .
( 9 ) - ب و ج : دانيد .
( 10 ) - ج : + واو .
( 11 ) - ب و ج : + گرد قحط و غلا .