كز پى رد و قبول عامه خود را خرمساز * زانكه نبود كار عامى جز خرى يا خرخرى
گاو را باور كنند اندر خدايى عاميان * نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى
و چون اقسام رياضى كه ملكهء طبع او بود و فن موسيقى كه جزوى است از علوم رياضى استنباط كرد و بر مصداق : السّماع حقيقته نغمات روحانيّة انيقة ملائمة بالطّباع و كما انّ جوهر النّار مخفيّة فى الزّند و الزّندة يلوح « 1 » بالقدح فكذلك للّه تعالى سرّ مخفىّ فى جوهر القلب يلوح بالسّماع * 15 طباع به استماع آن رغبت نمودند و به الحان خوش و نغمات دلكش كه مبتهج ارواح و منتجح ارتياح * 16 است ؛ التذاذ جستند و مطربان خوشساز و خنياگران بربط نواز در بزمگاه جمشيد ، نواى خسروانى بهصورت داودى و لحن باربدى * 17 ادا مىكردند و طبع شاهانه را « 2 » از آن اغانى نصاب كامرانى و مايه ادراك امانى و سبب تفريح قلب و ترويح روح حاصل مىشد و مىگفت :
گرچه چشم مست و روى خوب ديدن دلكش است * نغمهء آواز خوش وقت سحر دلكشتر است
از جمال يوسفى گر حظ جسمانى خوش است * قوت روح از لحن داوودى گرفتن خوشتر است
گر غذايى را كه از وى تن بياسايد خوش است * آن غذا كز ذوق او جان مىفزايد خوشتر است « 3 »
و چون از نوروز چند روز « 4 » بگذشت و زمان جشن منقضى شد روى به « 5 » نظم و نسق كار ديوانى و انتظام اشغال ملكى آورد و به ضبط ممالك و حفظ مسالك و اعانت اوليا و اهانت اعدا و تحصيل مال و تمشيت احوال رجال اشتغال نمود و تدارك و تلافى خللى چند كه قبل از جلوس مبارك او به سوء تدبير بعضى گماشتگان حادث شده بود به نيكوتر وضعى « 6 » و محبوبتر هياتى بجاى آورد و رعايا را بر مثال اسطقسات اربعه و اركان چهارگانه منقسم كرد و گفت چنان كه عناصر اربعه علت بقاى بنى نوع انسان است اين گروه موجب آبادى عالماند .
هامش
( 1 ) - ب و ج : تلوح .
( 2 ) - ج : - را .
( 3 ) - ب و ج : اين بيت را ندارد .
( 4 ) - ب و ج : روزى .
( 5 ) - ب و ج : + اتساق امور ديوان و انتظام .
( 6 ) - ج : وجهى .