لم يبق من « 1 » عصره الّا ساعة زمنيّة * و ما بعد المشيب الّا بليّة و منيّة
اذا اسودّ لون المرء و ابيضّ شعره * ينغّض من ايّامه مستطابها * 20
[ چو « 2 » پير گشتى گهوارهء تو آمد گور * چو كودكان دغل باز تا به كى ز دغا ]
و شاهزاده كودكى است نوجوان ، « 3 » به مال و جمال شادمان و به گنج و سپاه مغرور و به تاج و سرير مسرور ، و مشاطگان هوا و هوس صورت آمال و امانى و عروس « 4 » جاه و جوانى را در نظر او جلوه داده « 5 » و شياطين شهوات جسمانى و لذّات نفسانى در عشّ خيال * 21 و آشيان « 6 » دماغ او بيضه نهاده ، روز را « 7 » در تجرّع كؤوس و اقداح راح به رواح رساند و شب را در اعتناق گلرويان غرثى الوشاح * 22 و التذاذ به تقبيل سمن بويان ، صباح به صباح پيوندد « 8 » :
همه شب تا سحر با گلعذاران * نشيند بر كنار جويباران
ز شادى و نشاط بادهنوشان * در اندازند خرقه ، خرقهپوشان
پرىرويان گلرخ همچو لاله * گرفته شيشه و جام و پياله
پرىرويى كز آن يك شيشه خوردى * به افسون ديو را در شيشه كردى
ز اشك گريهء تلخ صُراحى * شكر خنده زده مست صباحى
شده در چار سوى مجلس ناز * منادىگر ، دف و چنگ خوشآواز
شرابى در قدح ريزد دل افروز * كه از عكسش به شب پيدا شود روز
مى اندر سر چنان غوّاص گردد * كه در سر مغز سر رقّاص گردد
زبيبة « 9 » شمس مرّة الطّعم حرّمت على الوغد لكنّ للكرام احلّت « 10 » * 23 و بعد از حسو اسلاف و رشف عقار ، * 24 عزم صحرا و شكار كند و از غايت تاكيد شره به صيد شير و
هامش
( 1 ) - ج : الا
( 2 ) - اساس : ندارد .
( 3 ) - ب و ج : - نوجوان
( 4 ) - ب و ج : نوعروس
( 5 ) - ب : داد .
( 6 ) - ج : آشيانه
( 7 ) - اساس : - را
( 8 ) - ب : + لمصنفه .
( 9 ) - ب : ربيبة
( 10 ) - ب و ج : احلت