زان پيشتر كه مرگ بناگه فرارسد * خورشيد عمر بر سر كوه فنا رسد
بهحكم : المرء يفنى و الثّناء يبقى « 1 » * 87 خبر خير و نام نيك و ذكر جميل و اثر خوب و آثار پسنديده يادگار گذارد .
ذكر الفتى عمره الثّانى و حاجته * ما قاته و فضول العيش اشغال * 88
و ابيات مولف اين تصنيف كه از تزييف * 89 معرّ است ؛ در اين معنى ذروهء اعلى و عروه وثقى شناسد .
اى طالب خلود بقا و دوام عمر * باقى به ذكر خير بود نام آدمى
هيچ است حكم سلطنت « 2 » و مال و ملك و جاه * چون عاقبت فناست سرانجام آدمى
چندانكه فكر كردم و انديشه راه برد * نام نكوست حاصل ايام آدمى
و للفتى من ماله ما قدّمت يداه * قبل موته لا ما اقتنى
و انّما حسن المرء حديث حسن * فكن حديثا حسنا لمن وعى » * 90
لمصنفه « 3 » :
هم سمر خواهى شدن گر سازى از گردون سرير * هم سخن خواهى شدن گر بندى از پروين كمر
جهد كن تا چون سخن گردى قوى باشد سخن * سعى بر « 4 » تا چون سمر گردى قوى باشد سمر
وصيت ديگر آنكه صورت مطلوب و چهرهء مقصود هيچ مستحق را ، در نقاب تعويق و حجاب توفيق ندارد تا گل اقبال در باغ دولت تازه و شكوفهء مراد در چمن مملكت شكفته بيند ، قضاى حوايج را غنيمتى بزرگ و دستآويز شگرف داند و اسعاف « 5 » * 91 مطالب و انجاح مآرب * 92 خلق را وسيلت اقتناى ذخاير و ذريعت احتواى مفاخر شناسد . لمصنفه « 6 » :
وجودى كو غنيمت مىشمارد * نكويى با كسان ، نيكو وجودى است
نسيمت مىوزد فرصت نگهدار * كه بىشك هرهبوبى را ركودى است
هامش
( 1 ) - اساس : باقى
( 2 ) - ب : - واو
( 3 ) - ب و ج : - لمصنفه
( 4 ) - ب و ج : كن
( 5 ) - ب : به اسعاف .
( 6 ) - ب و ج : - لمصنفه